شب با تو تمام می‌شود

شب با تو تمام می‌شود
عشق من!
یادم باشد راز پرواز را
توی بال‌هات بنویسم
پَر ات بدهم در آبی آسمان
تا ته سرخی شفق منتظرت بمانم
بیایی بنشینی بر شانه‌ی راستم
و گونه‌ی چپم را ببوسی
بی ترس فردا
بخندی بخندی بخندی
تا تمام شود این دوریِ تلخ شطرنجی
که ما را
بر زندگی حرام کرد
گفته بودم من با نگاه تو آغاز می‌شوم؟
دل دل نکن پرنده‌ی من!
پر بکش!
عشق آزادی می‌آورد.
دیدگاه ها (۱)

چه شیرین شود"قهوه"اگر نامت بیوفتد ته فنجانم... چه بی امان شو...

ﮔﺮ ﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﻋﮑس ﻓﺘﺪ به جاﻡ میﻣﺴﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﻣﺴﺖ ﺗﻮ ...

من که میگویم وقتی عاشق شدیباید روزی هزار وعده دوستش بداریهزا...

اهم اهم بد بلای لامصب ....نمی دانم قهوه بودیا چشمانش قهوه ا...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

«ای فرشته‌ی نادان، تو چنان در بندِ نگاهِ دروغینِ من اسیر شدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط