کله پوک صورتی

کله پوک صورتی✨️
پارت ۳۷
انیا : آهای بسر دوم اگه من برم زیر تخت که من و میبینن
امیل : ارباب صدای کی بود
دامیان یواش :ببین هیج راهی برای فرار نیست باید تسلیم شی
انیا به لاهاف دامیان نگاه کرد وگفت: انیا یک فکری داره
ایون : ارباب صدای دختر داره میاد نکنه نادیا داره ازتون انتقام میگه اونها سریعا در و باز کردن هیج خبری نبود فقط دامیان رو ی تخت دراز کشیده بود لاحاف کشیده بود رو خودشو دلمیان حالتی عرقی شوک و قرمز داشت بسیار گوجه 🍅
آیکن:ارباب حالتون خوبه عرق ریختین و شوکه شدین و سرخ شدین
دامیان : هیج... هیجی ن..نی..ستت
امیل : مطمعا ؟
دامیان باداد : بلههههه حالا سریع برین بخوابین تا ده میشمارم باید برین رو تختتون
دامیان تا ده شمرد و اون دوتا عین موشک رفتن تو تخت
دامیان یواشکی زیر لاحافش:از افکارت متنفرم صورتی احمق عوضی فکر نمیکنی اگه کسی بفهمه یه دختر ۱۲ ساله با یک بسر ۱۲ ساله باهم روتختی دراز کشیدن جی می‌کن اخراجمون میکنن
انیا: انیا گوه خورد خودمم بشیمانم
بله امیا رفته بو تو لاحاف دامیان و انیا ر مخفی کرده بود و البته باهم کلی فاصله داشتن انیا تو شک بود یکم قرمز
امیل : آهای ایون میای بالش بازی
ایون : آره
دامیان :نه نه نه
امیل: اع شما بازی نمی‌کنید بس این بالشت و بگیرید
امیل یک بالشت گنده رو گرفته‌بود و زد سمت دامیان اما داشت می‌خورد به صورت انیا دامیان سریعا از زیر پتو انیا رو بغل کرد تا بالشت بهش نخوره
امیل :اع ارباب واسه ی جی پتو و رو بغل کردین ؟
دامیان : ها اع جییی
اع
دامیان بیدست و با بود به ایمل و ایون گفت اونور و ببینید و سریعا از هم دور شدن
دامیان: هی احمق سریعا باید بری
انیا :باید دو تا نوچه هاتو سرگرم کنی
دامیان نشست و کفت : آهای من تشنمه سریعا هردوتون برین برایم آبمیوه ی سیب بخرین سریعا
هردوشون:بله ارباب دامیان
اون ها به سرعت میگ میگ رفتن تو در و رفتم ابمیدخ بخرن
دامیان : خی...خیله خب برو برو اتفاقات امشب هم به هیجکس نگو حتی اون خرگوش
انیا : باشه بیسر دوم بابت نجات انیا هم ممنونم
انیا رفت و بکی گفت : آهای انیا جی شد جرا آنقدر عرق کردی ؟
انیا : هیجی بابا
بعد جنگل رسیدن خونه با استلا
انیا : انیا برگشت خونه سلام بابا سلام مامان سلام باند
یور : سلام انیا چان
بوید : شنیدم استلا گرفتی با دامیان بهتر شدی
ا
انیا : آره انیا داره موفق میشه
سر نقشه ی بی و ای
یور : او جه جالب
لوید : بخاطر استلا گرفتنت برات کلی بادوم زمینی میخرم با استیک همبرگر
انیا : اخجونننن
فردا آن روز
لوید در سرکار :
رئیس: لوید خیلی وقته ندیدمت شنیدم بسر دوم دزموند به هویتت پی برده درسته
لوید :آره
رئیس: که اینطور نگو که به معموریت استرس هم پی برده
لوید : آره اون رو هم فهمیده
رئیس: او 《 بعد باداد گفت》 تو جطور روت میشه سرت و بگیری بالا الان بسر دوم هدف ما نقشه رو فهمیده الان باید جی کار کنیم تاسوگاره ها تو که جاسوسی سرسخت بودی تا به حال کسی به هویتت پی
نبرده بود
لوید : نه اکن اینطوری نیست از نظر من اون برخلاف داناوان عمل میکنه اون یکجورایی جون من و نجات داد و گفت من کاری به معموریت شما ندارم من حتی بهش پیشنهاد جاسوسی دادم
رئیس: جی
تاسوگاره : اون تنها کسی بود که توی ۱۲ سالکی من و تشخیص داد
رئیس: آها خلاصه سعی کن بهش دوباره بیشنهاد بدی به نظر حرفه ای میاد
لوید : درسته




••••°•°•°•°••°•°•°•••°
این هم از بارت آخر فصل اول دوم و همین امشب با همه خصوصیات میدم ☆¤☆
دیدگاه ها (۸)

خب دوستان این عکس انیا دامیان برای مسابقات جنگلی با یونیفرم ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۸ملیندا با یور تماس میگیره: سلامم یور ...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۳۶دامیان دست انیا رو میگیره دامیان خودش...

کله پوک صورتی پارت ۳۵اونها به دریاچه رسیدن نادیا هیون هم اون...

کله پوک صورتی ✨️پارت ۳۹ایون : اهم اهم ارباب دامیان جدی میخوا...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۶۸ 《فصل دوم پارت ۲۸ 》معمور دوک همون پس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط