من قویتر از آنی به نظر میرسیدم که نگرانم شوند و مغرور ت
من قویتر از آنی به نظر میرسیدم که نگرانم شوند، و مغرور تر از آنی که مراقبم باشند ...
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیفترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی ... که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراریام، بلرزد.
آدمی گاهی چه محتاج میشود به واژهای، حرفی، نگاهی ... به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی، با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید؛ نگرانت بودم جانِ دلم ، خوبی؟!
آدمی چه بی اندازه محتاج میشود گاهی ...
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیفترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی ... که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراریام، بلرزد.
آدمی گاهی چه محتاج میشود به واژهای، حرفی، نگاهی ... به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی، با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید؛ نگرانت بودم جانِ دلم ، خوبی؟!
آدمی چه بی اندازه محتاج میشود گاهی ...
- ۶.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط