هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد 

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد 
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد

گفتم از قصه عشقت گرهی باز شود 
به پریشانی گیسوی تو سوگند نشد

خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند 
تا فراموش شود یاد تو هرچند نشد

من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند نشد
دیدگاه ها (۱)

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!با تو آدم مست...

من مدتی ست ابر بهارم برای توباید ولم کنند ببارم برای تواین ر...

من به یک احساس خالی دلخوشممن به گل های خیالی دلخوشمدر کنار س...

زیر باران بنشینیم که باران خوب استگم شدن با تو در انبوه خیاب...

خاطراتِ تـو و دنیـای مـرا سوزاندند🌸 تا فراموش شود یادِ تو، ه...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو ما...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو ...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو ما...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کَند نشد آه، تصویرِ تو هرگز به تو...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو ما...

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط