الماسی گم شده در مه 💎🌫️
الماسی گم شده در مه 💎🌫️
پارت🔟
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت تو جنگل دنبال ایده میگشت🗿🎀)
[همچنان کنار دریاچه...]
هانائو:هنوز گونههاش کمی قرمز بود. 🥹🌸
مویچیرو:آروم نگاهش رو از هانائو گرفت و دوباره اطراف رو بررسی کرد.
مویچیرو: ...باید ادامه بدیم.
هانائو: آ...آره!😀🎀
{هردوشون چند قدم از کنار دریاچه دور شدن...}
🍃
{یه نسیم آروم وزید و چند گلبرگ سفید روی موهای هانائو نشست.🌸}
مویچیرو:چند لحظه نگاهش روی هانائو موند.
هانائو: هه...؟🙂
مویچیرو:بدون اینکه چیزی بگه، آروم دستشو جلو برد...
هانائو:یه لحظه خشکش زد. 😳💖
{مویچیرو فقط گلبرگها رو از روی موهای هانائو برداشت.🌸}
مویچیرو: ...روی موهات مونده بود.
هانائو:صورتش کاملاً سرخ شد. م...ممنون...🥹💔
مویچیرو:آروم سرشو تکون داد.
{همون موقع...}
غرررررر...😈
هانائو: هه؟!😨
{از بین بوتهها یه شیطان کوچیک زخمی بیرون اومد؛ معلوم بود از ترس فقط دنبال فرار کردنه.}
شیطان: ل...لطفاً... من نمیخوام بجنگم...!😰
هانائو:متعجب شد. مویچیرو-کون...؟
مویچیرو:آروم به شیطان نگاه کرد.
شیطان:از ترس به عقب خزید.
مویچیرو: ...برو.
هانائو: هه؟!😯💎
شیطان:باورش نمیشد. ج...جدی...؟
مویچیرو: ...تا وقتی به کسی آسیب نزنی... دلیلی برای کشتنت نیست.
{شیطان سریع فرار کرد و بین درختها ناپدید شد.🌲}
هانائو:با تعجب به مویچیرو نگاه کرد.
هانائو: فکر نمیکردم... این تصمیمو بگیرین.
مویچیرو:چند لحظه سکوت کرد.
مویچیرو: ...شمشیر برای محافظت از آدماست... نه برای کشتنِ بیدلیل.
هانائو:لبخند آرومی زد. ...همین اخلاقته که تحسینبرانگیزت میکنه، مویچیرو-کون.🥹💖
مویچیرو:برای چند لحظه ساکت موند... بعد خیلی آروم لبخند زد.
مویچیرو: ...بریم.
هانائو:با ذوق آروم کنارش راه افتاد. 🙂🎀
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خووووووو🥹💎 این بار مویچیرو فقط گلبرگای روی موی هانائو رو برداشت و تازه یه شیطان رو هم بیدلیل نکشت...🥹🌸 به نظرتون هانائو از این به بعد بیشتر به اخلاق مویچیرو علاقهمند میشه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایت کنینننننن🗿💔 تازه براتون میخوام اون صحنه ای که رو موهای هانائو چند گلبرگ سفید ریخت رو با چاتی پاتی براتون بسازم، وقتی ساختم براتون میزارم ببینید🗿💖
پارت🔟
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت تو جنگل دنبال ایده میگشت🗿🎀)
[همچنان کنار دریاچه...]
هانائو:هنوز گونههاش کمی قرمز بود. 🥹🌸
مویچیرو:آروم نگاهش رو از هانائو گرفت و دوباره اطراف رو بررسی کرد.
مویچیرو: ...باید ادامه بدیم.
هانائو: آ...آره!😀🎀
{هردوشون چند قدم از کنار دریاچه دور شدن...}
🍃
{یه نسیم آروم وزید و چند گلبرگ سفید روی موهای هانائو نشست.🌸}
مویچیرو:چند لحظه نگاهش روی هانائو موند.
هانائو: هه...؟🙂
مویچیرو:بدون اینکه چیزی بگه، آروم دستشو جلو برد...
هانائو:یه لحظه خشکش زد. 😳💖
{مویچیرو فقط گلبرگها رو از روی موهای هانائو برداشت.🌸}
مویچیرو: ...روی موهات مونده بود.
هانائو:صورتش کاملاً سرخ شد. م...ممنون...🥹💔
مویچیرو:آروم سرشو تکون داد.
{همون موقع...}
غرررررر...😈
هانائو: هه؟!😨
{از بین بوتهها یه شیطان کوچیک زخمی بیرون اومد؛ معلوم بود از ترس فقط دنبال فرار کردنه.}
شیطان: ل...لطفاً... من نمیخوام بجنگم...!😰
هانائو:متعجب شد. مویچیرو-کون...؟
مویچیرو:آروم به شیطان نگاه کرد.
شیطان:از ترس به عقب خزید.
مویچیرو: ...برو.
هانائو: هه؟!😯💎
شیطان:باورش نمیشد. ج...جدی...؟
مویچیرو: ...تا وقتی به کسی آسیب نزنی... دلیلی برای کشتنت نیست.
{شیطان سریع فرار کرد و بین درختها ناپدید شد.🌲}
هانائو:با تعجب به مویچیرو نگاه کرد.
هانائو: فکر نمیکردم... این تصمیمو بگیرین.
مویچیرو:چند لحظه سکوت کرد.
مویچیرو: ...شمشیر برای محافظت از آدماست... نه برای کشتنِ بیدلیل.
هانائو:لبخند آرومی زد. ...همین اخلاقته که تحسینبرانگیزت میکنه، مویچیرو-کون.🥹💖
مویچیرو:برای چند لحظه ساکت موند... بعد خیلی آروم لبخند زد.
مویچیرو: ...بریم.
هانائو:با ذوق آروم کنارش راه افتاد. 🙂🎀
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خووووووو🥹💎 این بار مویچیرو فقط گلبرگای روی موی هانائو رو برداشت و تازه یه شیطان رو هم بیدلیل نکشت...🥹🌸 به نظرتون هانائو از این به بعد بیشتر به اخلاق مویچیرو علاقهمند میشه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایت کنینننننن🗿💔 تازه براتون میخوام اون صحنه ای که رو موهای هانائو چند گلبرگ سفید ریخت رو با چاتی پاتی براتون بسازم، وقتی ساختم براتون میزارم ببینید🗿💖
- ۴۵۶
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط