سناریو

سناریو
وقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت

نامجون:من حتما باید راجب این مراسمات کتاب بخونم برم از این آخونده بپرسم چی بخونم (رفت)

جین: این برنجه چرا انقد چربه؟حتما باید با آشپزتون حرف بزنم


شوگا:بیا بریم خونه(با بغضی که آخرش گریه دار شد)اینجا صر و صدا زیاده من خسته شدم(ا/ت رو بغل کرد)
یهو ‌یکی از این آدمایی مذهبی اومد گفت:هوی پسره ی بی شعور چرا بغلش کردی؟
شوگا:ولم کن زنمه(گریه)


جیهوپ:چه باحاله بیا فردا شبم بیایم

جیمین:گشنمههههههه، تشنمههههههه، دستشویییی دارممممممم

تهیونگ:پاهام درد گرفت ا/ت یه صندلی پیدا کن من بشینم

جونگ کوک:(ایشون رفته سر قابلمه ی ته دیگ هاو داشت با ولع میخورد)
دیدگاه ها (۰)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

پارت. 30

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

ادامه قبلی

سناریو(درخواستی):وقتی باهاشون قهری و یه مهمونی دعوت شدید و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط