پارت ۶۲
پارت ۶۲
کیان : رزت چیزی شده؟
رزت : آره
کیان : چیشده؟
رزت : مایا اومده به همه گفته منو اون خواهیم ولی اینطور نیست
کیان : آها.... بیا بشین
* رفتم نشستمو بهم کیک داد منم داشتم میخوردم که..... *
میا : کیان !
کیان : چیزی شده؟
میا: مایا اومده شما رو ببینه
*کیک پرید تو گلوم کیان بلند شد و اومد زد تو کمرم*
کیان : آروم آروم بخور
رزت : آخ ممنون
کیان : خواهش
میا : بهش بگم بیاد
کیان : هوف باشه
رزت : کیان!
کیان : هیش
رزت : هوف کیکم کوفتم شد
کیان : تو بخور من چیکار به تو دارم
* یهو مایا اومد داخل *
مایا : سلام!
کیان : هوم؟
مایا : امم شما کیان هستید؟
کیان : آره
مایا : اوه خواهر ندیدمت
رزت : هوففف کجای جمله ی من خواهرت نیستم رو نمیفهمی
کیان : رزت بسه! بگو چی میخوای
مایا : فقط میخواستم بگم ما میتونیم دوستای خوبی برای هم بشی_
رزت : ها؟ ... چی میگی ؟
مایا : منظورم اینکه کیان میتونه با من وارد رابطه بشه
* عالی شد یه عاشق دیگه *
کیان : من خودم یه دوست دختر دارم برو بیرون اگه کارت همین بود
مایا : چشم! خواهر میای باهم دیگه بریم
کیان : بهت گفتم برو!
مایا : اوه چشم
*بعد از اینکه رفت کیان اومد پیشم نشست*
کیان : چرا بهت میگه خواهر؟
رزت : نمیدونم نمیخوام برم کلاس ورزش حوصله ندارم
* دستشو گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد *
کیان : زود باش برو غر غرو خانم یا تنبل خانم
* خندیدم *
رزت : باشه باشه میبینمت
کیان : باشه
کیان : رزت چیزی شده؟
رزت : آره
کیان : چیشده؟
رزت : مایا اومده به همه گفته منو اون خواهیم ولی اینطور نیست
کیان : آها.... بیا بشین
* رفتم نشستمو بهم کیک داد منم داشتم میخوردم که..... *
میا : کیان !
کیان : چیزی شده؟
میا: مایا اومده شما رو ببینه
*کیک پرید تو گلوم کیان بلند شد و اومد زد تو کمرم*
کیان : آروم آروم بخور
رزت : آخ ممنون
کیان : خواهش
میا : بهش بگم بیاد
کیان : هوف باشه
رزت : کیان!
کیان : هیش
رزت : هوف کیکم کوفتم شد
کیان : تو بخور من چیکار به تو دارم
* یهو مایا اومد داخل *
مایا : سلام!
کیان : هوم؟
مایا : امم شما کیان هستید؟
کیان : آره
مایا : اوه خواهر ندیدمت
رزت : هوففف کجای جمله ی من خواهرت نیستم رو نمیفهمی
کیان : رزت بسه! بگو چی میخوای
مایا : فقط میخواستم بگم ما میتونیم دوستای خوبی برای هم بشی_
رزت : ها؟ ... چی میگی ؟
مایا : منظورم اینکه کیان میتونه با من وارد رابطه بشه
* عالی شد یه عاشق دیگه *
کیان : من خودم یه دوست دختر دارم برو بیرون اگه کارت همین بود
مایا : چشم! خواهر میای باهم دیگه بریم
کیان : بهت گفتم برو!
مایا : اوه چشم
*بعد از اینکه رفت کیان اومد پیشم نشست*
کیان : چرا بهت میگه خواهر؟
رزت : نمیدونم نمیخوام برم کلاس ورزش حوصله ندارم
* دستشو گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد *
کیان : زود باش برو غر غرو خانم یا تنبل خانم
* خندیدم *
رزت : باشه باشه میبینمت
کیان : باشه
- ۳۰۳
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط