تو هر صبح

تو هر صبح
زمانے که چلچله ها
دست خورشید را مےگیرندُ
آهسته به میان ابرها مے آورند
یک صبح بخیر عزیزم
از همان هایے
که قند در دلم آب مےکند
با آن صداے مردانه
خُمارت به من بدهکارے
و از من یک
"دوستت دارم"
از همان هایےکه
دلت قنج مے رود
طلبکار
و این عاشقانهٔ ساده
انحصاراً براے تو و من است
.
صبحتون_عسلے
دیدگاه ها (۱)

‍ امـــروز جمعهباید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکے را دیدم آ...

جمعه است یک روزِ تعطیلهِے گوشے را چِک می کنمکه ساعت چند کجا ...

رویاےدیشبم را بر میدارمو در فریزر میگذارمتا روزے روزگارےکه پ...

باران مےآمد! عینکم را خیس میکرد...و من پاےپیاده در میان آن خ...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۱۴ با واقعیت رو به رو شو برادرات میخو...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط