𝓹𝓪𝓻𝓽۴۷
𝓹𝓪𝓻𝓽۴۷
✦شب ویو
✦ات ویو
تو خونم محض احتیاط چنتا دوربین مخفی گذاشته بودم اول اونا رو از کار انداختم بعد یه لباس ساتن شیری مانند پوشیدم و منتظر بادیگارده موندم*(علامت بادیگارده€)
ـــیکم که گذشت صدای زنگ در اومد درو راز کردم با بادیگارده روبرو شدم
€:(احترام گذاشت) سلام خانم
ات: بیا تو(از جلو در رفت کنار)
€رفت تو دنبال ات راه افتاد ات جلو آشپزخونه وایستاد
ات: من میخوام ازت یه چی بخوام
€: چی؟
ات: حاضری کمکم کنی یه باند مافیا راه بندازم؟
€: نه من هیچ وقت همچین کاری نمیکنم
ات: خب پس میخوای اولین سوژه قتلم باشی؟
€: حاضرم بمیرم ولی هیچ وقت به یه مافیا کمک نکنم(محکم)
ات: خودت خواستی
ات رفت سمت آشپز خونه یه چاقو بزرگو از ظرف چوبی چاقو ها برداشت رفت سمت€ دستشو آروم گذاشت رو شونه €
ات: خودت خواستی(لبخند شیطانی)
*(نویسنده: لبخند شیطانی؟ این خود شیطانه
ات: ممنون از تعریفت
نویسنده: ولی این تعریف نبود)*
ات چاقو رو فرو کرد تو قلب€
ات چاقو رو درآورد و €پخش زمین شد
ات: میدونستی میخوام مافیا شم پس خطرناک بودی
ات: خوبه که طبقه بالام و حیاط پشتی داریم
/خونشون پنج طبقست و فقط طبقه پنجم دوبلکسه/
ات جنازه رو پرت کرد تو خیاط پشتیو با یه دستمال خون هارو پاک کرد همه جای خونرو گشت که جای خون نمونه بعد دستمالم پرت کرد پیش جنازه بعد زنگ زد به سومین
ات: الو
سومین: پسره چیشد
ات: بیا دنبالم بریم..(شما یه جایی عین بام کرج فک کنین)
سومین: باشه
ات: منتظرم
قطع کرد
ات لباسای خودش که خونی شده بودو گذاشته بود تو یه کوله پشتی و سوار ماشین سومین شد و رفتن همون جایی که قرار بود برن
ــــرسیدن ات لباسا رو پرت کرد زمین از سومین یکم بنزین گرفت ریخت روشون و با یه کبریت اونارو آتیش زد با سومین رفتن خونه رسیدن که همسایه پایینشون زنگ زد و به ات گفت که بره پایین میخواد راجب صدایی که اومد باهاش حرف بزنه
/همسایه پایین ات یه پسره که هر روز یه دخترو میاره خونه و آره /
اتم دلیل پسررو فهمید ولی رفت پایین ات چاقویی که € باهاش کشته بودو برداشت و تو کیفش قایم کرد و رفت پایین (علامت همسایه£)
ات رفت پایین و £درو باز کرد وبه ات گفت که رو مبل بشینه تا برای ات شربت بیاره
£رفت آشپزخونه و ات دید که فرصته چاقو رو پشت کوسن قایم کرد
£اومد
ات: من دیگه برم دوستم اومده جلو دره
£: کجا تازه باهات کار داشتم
ات دوید رفت
سومین: اوکیش کردی؟
ات: آره
ات: فقط قبلش کیفمو
سومین: بدو بشورش
ات رفت چنتا از کیفاشم برداشت بود تو حموم انداخت تو تکشت و تاید ریخت توش
بعد اومد بیرون
ات: میدونی حالا باید چیکار کنیم؟
سومین: دقیقا میدونم
ات یه لنگه دمپاییشو انداخت پایین و زنگ زد پلیس
پ:بفرمایید
ات: سلام میگم اینجا اینجا یه جنازه هست(با صدای لرزون)
پ: میشه بهتر توضیح بدین
ات: من اینجا داشتم با دوستم شوخی میکردم که یهو دمپاییمو پرت کردم سمتش افتاد حیاط پشتیم چراغ قوه انداختم ببینم اگه میشه برم بیارمش ولی دیدم که یه آدم با سرو صورت خونی اونجاست (با صدای لرزون)
پ: باشه آروم باشین ادرس بدین بیایم اونجا
ات:..
پایان تماس
ات: اینم اوکی شد
........
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
✦شب ویو
✦ات ویو
تو خونم محض احتیاط چنتا دوربین مخفی گذاشته بودم اول اونا رو از کار انداختم بعد یه لباس ساتن شیری مانند پوشیدم و منتظر بادیگارده موندم*(علامت بادیگارده€)
ـــیکم که گذشت صدای زنگ در اومد درو راز کردم با بادیگارده روبرو شدم
€:(احترام گذاشت) سلام خانم
ات: بیا تو(از جلو در رفت کنار)
€رفت تو دنبال ات راه افتاد ات جلو آشپزخونه وایستاد
ات: من میخوام ازت یه چی بخوام
€: چی؟
ات: حاضری کمکم کنی یه باند مافیا راه بندازم؟
€: نه من هیچ وقت همچین کاری نمیکنم
ات: خب پس میخوای اولین سوژه قتلم باشی؟
€: حاضرم بمیرم ولی هیچ وقت به یه مافیا کمک نکنم(محکم)
ات: خودت خواستی
ات رفت سمت آشپز خونه یه چاقو بزرگو از ظرف چوبی چاقو ها برداشت رفت سمت€ دستشو آروم گذاشت رو شونه €
ات: خودت خواستی(لبخند شیطانی)
*(نویسنده: لبخند شیطانی؟ این خود شیطانه
ات: ممنون از تعریفت
نویسنده: ولی این تعریف نبود)*
ات چاقو رو فرو کرد تو قلب€
ات چاقو رو درآورد و €پخش زمین شد
ات: میدونستی میخوام مافیا شم پس خطرناک بودی
ات: خوبه که طبقه بالام و حیاط پشتی داریم
/خونشون پنج طبقست و فقط طبقه پنجم دوبلکسه/
ات جنازه رو پرت کرد تو خیاط پشتیو با یه دستمال خون هارو پاک کرد همه جای خونرو گشت که جای خون نمونه بعد دستمالم پرت کرد پیش جنازه بعد زنگ زد به سومین
ات: الو
سومین: پسره چیشد
ات: بیا دنبالم بریم..(شما یه جایی عین بام کرج فک کنین)
سومین: باشه
ات: منتظرم
قطع کرد
ات لباسای خودش که خونی شده بودو گذاشته بود تو یه کوله پشتی و سوار ماشین سومین شد و رفتن همون جایی که قرار بود برن
ــــرسیدن ات لباسا رو پرت کرد زمین از سومین یکم بنزین گرفت ریخت روشون و با یه کبریت اونارو آتیش زد با سومین رفتن خونه رسیدن که همسایه پایینشون زنگ زد و به ات گفت که بره پایین میخواد راجب صدایی که اومد باهاش حرف بزنه
/همسایه پایین ات یه پسره که هر روز یه دخترو میاره خونه و آره /
اتم دلیل پسررو فهمید ولی رفت پایین ات چاقویی که € باهاش کشته بودو برداشت و تو کیفش قایم کرد و رفت پایین (علامت همسایه£)
ات رفت پایین و £درو باز کرد وبه ات گفت که رو مبل بشینه تا برای ات شربت بیاره
£رفت آشپزخونه و ات دید که فرصته چاقو رو پشت کوسن قایم کرد
£اومد
ات: من دیگه برم دوستم اومده جلو دره
£: کجا تازه باهات کار داشتم
ات دوید رفت
سومین: اوکیش کردی؟
ات: آره
ات: فقط قبلش کیفمو
سومین: بدو بشورش
ات رفت چنتا از کیفاشم برداشت بود تو حموم انداخت تو تکشت و تاید ریخت توش
بعد اومد بیرون
ات: میدونی حالا باید چیکار کنیم؟
سومین: دقیقا میدونم
ات یه لنگه دمپاییشو انداخت پایین و زنگ زد پلیس
پ:بفرمایید
ات: سلام میگم اینجا اینجا یه جنازه هست(با صدای لرزون)
پ: میشه بهتر توضیح بدین
ات: من اینجا داشتم با دوستم شوخی میکردم که یهو دمپاییمو پرت کردم سمتش افتاد حیاط پشتیم چراغ قوه انداختم ببینم اگه میشه برم بیارمش ولی دیدم که یه آدم با سرو صورت خونی اونجاست (با صدای لرزون)
پ: باشه آروم باشین ادرس بدین بیایم اونجا
ات:..
پایان تماس
ات: اینم اوکی شد
........
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
- ۱۱۵
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط