درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدن

درد یعنی که ترک بر تن دیوار شدن
مثل دل بستن و لب بستن و بیمار شدن

درد یعنی بدوی پشت سر خاطره هایت
خسته در پیچ و خم خاطره تکرار شدن

هق هق گریه شود بغض، بگیرد نفست 
شانه ات خم شود از این همه آزار شدن

تا سحر در دل کابوس فقط بودن و بعد
غرق آشفتگی و دلهره بیدار شدن

درد یعنی بدوی دست به دستش نرسد
از خودت از همه از فاصله بیزار شدن

درد یعنی همه ی قافیه ها تنگ شوند 
بین صد حرف به دل مانده گرفتار شدن

شاعری باشی و یک شعر به دادت نرسد
هی غزل گفتن و هی گفتن و انکار شدن
دیدگاه ها (۲)

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده امخارم ولی به سایه گل آرمیده ام...

گرگ را دوست دارم چونسرشار از انتقام است !!!سگ از ناتوانی و ت...

هنوز پنجره هایی که بی تو دلگیرندمرا بدون نگاهت ، بغل نمی گیر...

ﯾﮏ ﺩﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﭽﺮﺧﺎﻥ ﻭ ﺑﺮﻭﭼﺮﺧﯽ ﺑﺰﻥ ، ﻣﺴﺘﯽ ﻧﻤﺎ ، ﺩ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط