سناریو
"سناریو"
P¹
pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟
«هیونگ لاین»
#بنگچان :حس گرما تنت وقتی یهویی بغلش کردی اون رو به خودش برگردوند. یه لحظه انگار خشکش زده باشه فقط دستاش دورت،بدون اینکه متقابلاً بغلت کرده باشه روی هوا موند؛لحظهای بعد توی ذهنش به خودش فحشی داد،با نفس عمیقی چشماشو بست و محکم بغلت کرد. روی موهات بوسهای زد و کنار گوشت با صدایی شرمنده و آروم گفت:ببخشید قشنگم،نمیخواستم چانیـت باعث ترست بشه. نباید سرت داد میزدم،شرمندهـتم!
#لینو :قرار نبود عصبانیتش با داد روی سر تو خالی بشه،درسته دعوا بود اما همون لحظه که سرت داد زد خودش هم فهمید چه گندی زده اما تو زودتر واکنش نشون دادی و خودتو تو بغلش جا دادی. به سرعت بغلت کرد و درحالی که یکی از دستاش دور کمرت و اون یکی درحال نوازش موهات بود،بوسه های کوچیکی پی در پی روی سرت میزد و میگفت:ببخشید قشنگم..نباید داد میزدم شرمنده یهو نمیدونم چِم شد،مغذرت میخوام نباید باعث میشدم بترسی. دیگه تکرار نمیشه قول میدم!
#چانگبین :نمیخواست داد بزنه. آدمی نبود که زیاد دعوا کنه و اینجوری عصبانی بسه،همین باعث شد بترسی. به محض حس جسم کوچیکت تو بغلش دستاش کنارش افتادند؛نفسی صدا دار داد بیرون و گردنش رو کمی داد عقب،چشماشو بست چون قشنگ وجدان و قلب و ذهنش با هم بهش هجوم آورده بودند و میگفتند خراب کردی. با صدایی که حالا آرومتر شده بود اسمتو لب زد. دستاشو گذاشت رو بازوهات و بدنت رو کمی از خودش فاصله داد،نه برای پس زدن بغلت فقط برای دیدن چهره مورد علاقهاش. دستاشو دور صورتت حلقه کرد و به تیله های سیاه و درخشانت خیره شد؛با چشمایی که پشیمونی کامل رو از خودشون نشون میدادن بهت خیره شد و گفت:بدجوری خراب کردم میدونم و بابتش خیلی معذرت میخوام. نباید یهویی سرت داد میکشیدم حق داری ازم ناراحت بشی اما بخدا قصدم ناراحت کردنت نبود،قولِ قول میدم دیگه هیچوقت اینجوری سرت داد نزنم باشه؟ببخشید فرشتهام نترس فداتشم.
#هیونجین :صداش که توی گوشت زنگ زد سریع توی بغلش رفتی. همینکه رفتی تو بغلش به سرت که توی سینهاش پنهان شده بود نگاه کرد،دستشو سریع دور کمرت حلقه کرد و بیشتر به خودش فشردت؛دست دیگهاش پشت گردنت نشست و ثانیهای بعد لباش روی پیشونی و موهات،پیشونیش رو به سر تو تکیه داد و با نفس عمیقی چشماش رو بست. توی وجودش از خودش بدش اومد که اینجوری ترسونده بودتت،تو هیچوقت تو لیست آدمایی نبودی که قرار بود ازش بترسن و همین قلبشو بیشتر فشرد. با صدایی که لرزش کمی داشت و توی خودش پشیمونی رو قفل کرده بود شروع به صحبت کرد:ا.تی من؟ نفسم معذرت میخوام...نمیخواستم یهو انقدر بترسونمت. عمر من میدونی که هیونجینـت از قصد اینکارو نکرد،یهویی احمق شد تو ببخشش؛حق داری ناراحت شدی زندگیم ولی به اسمت قسم دیگه هیچوقت کاری نمیکنم بترسی،قسم تو بزرگترین قسممهها!
_Soki.
-درخواستی بود شرمنده دیر شد،یکم سرم شلوغ بود اما سعی میکنم درخواستی ها رو زودتر بزارم. امیدوارم قبولش کنید:)🫠❤️🩹✨
شرایط پارت بعد:
-۴۰تا لایک.
-۳۸تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P¹
pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟
«هیونگ لاین»
#بنگچان :حس گرما تنت وقتی یهویی بغلش کردی اون رو به خودش برگردوند. یه لحظه انگار خشکش زده باشه فقط دستاش دورت،بدون اینکه متقابلاً بغلت کرده باشه روی هوا موند؛لحظهای بعد توی ذهنش به خودش فحشی داد،با نفس عمیقی چشماشو بست و محکم بغلت کرد. روی موهات بوسهای زد و کنار گوشت با صدایی شرمنده و آروم گفت:ببخشید قشنگم،نمیخواستم چانیـت باعث ترست بشه. نباید سرت داد میزدم،شرمندهـتم!
#لینو :قرار نبود عصبانیتش با داد روی سر تو خالی بشه،درسته دعوا بود اما همون لحظه که سرت داد زد خودش هم فهمید چه گندی زده اما تو زودتر واکنش نشون دادی و خودتو تو بغلش جا دادی. به سرعت بغلت کرد و درحالی که یکی از دستاش دور کمرت و اون یکی درحال نوازش موهات بود،بوسه های کوچیکی پی در پی روی سرت میزد و میگفت:ببخشید قشنگم..نباید داد میزدم شرمنده یهو نمیدونم چِم شد،مغذرت میخوام نباید باعث میشدم بترسی. دیگه تکرار نمیشه قول میدم!
#چانگبین :نمیخواست داد بزنه. آدمی نبود که زیاد دعوا کنه و اینجوری عصبانی بسه،همین باعث شد بترسی. به محض حس جسم کوچیکت تو بغلش دستاش کنارش افتادند؛نفسی صدا دار داد بیرون و گردنش رو کمی داد عقب،چشماشو بست چون قشنگ وجدان و قلب و ذهنش با هم بهش هجوم آورده بودند و میگفتند خراب کردی. با صدایی که حالا آرومتر شده بود اسمتو لب زد. دستاشو گذاشت رو بازوهات و بدنت رو کمی از خودش فاصله داد،نه برای پس زدن بغلت فقط برای دیدن چهره مورد علاقهاش. دستاشو دور صورتت حلقه کرد و به تیله های سیاه و درخشانت خیره شد؛با چشمایی که پشیمونی کامل رو از خودشون نشون میدادن بهت خیره شد و گفت:بدجوری خراب کردم میدونم و بابتش خیلی معذرت میخوام. نباید یهویی سرت داد میکشیدم حق داری ازم ناراحت بشی اما بخدا قصدم ناراحت کردنت نبود،قولِ قول میدم دیگه هیچوقت اینجوری سرت داد نزنم باشه؟ببخشید فرشتهام نترس فداتشم.
#هیونجین :صداش که توی گوشت زنگ زد سریع توی بغلش رفتی. همینکه رفتی تو بغلش به سرت که توی سینهاش پنهان شده بود نگاه کرد،دستشو سریع دور کمرت حلقه کرد و بیشتر به خودش فشردت؛دست دیگهاش پشت گردنت نشست و ثانیهای بعد لباش روی پیشونی و موهات،پیشونیش رو به سر تو تکیه داد و با نفس عمیقی چشماش رو بست. توی وجودش از خودش بدش اومد که اینجوری ترسونده بودتت،تو هیچوقت تو لیست آدمایی نبودی که قرار بود ازش بترسن و همین قلبشو بیشتر فشرد. با صدایی که لرزش کمی داشت و توی خودش پشیمونی رو قفل کرده بود شروع به صحبت کرد:ا.تی من؟ نفسم معذرت میخوام...نمیخواستم یهو انقدر بترسونمت. عمر من میدونی که هیونجینـت از قصد اینکارو نکرد،یهویی احمق شد تو ببخشش؛حق داری ناراحت شدی زندگیم ولی به اسمت قسم دیگه هیچوقت کاری نمیکنم بترسی،قسم تو بزرگترین قسممهها!
_Soki.
-درخواستی بود شرمنده دیر شد،یکم سرم شلوغ بود اما سعی میکنم درخواستی ها رو زودتر بزارم. امیدوارم قبولش کنید:)🫠❤️🩹✨
شرایط پارت بعد:
-۴۰تا لایک.
-۳۸تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۳.۴k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط