سلامم

سلامم🎀🎀
بچه ها خواستم بگم که تاکه نمیدونست اون داداشا جاسوس هستن و با مایکی هستن

ایزانا : خب ببین کیا اومدن کیو مایکی 😁

کیو: اون نیشت رو ببند چندش😒( یه ایزانا ببخشید)

ایزانا خورد تو پرش و عصبانی شد و به کیو حمله کرد

ویو کیو: ایزانا سرعت خوبی داره ولی به گرد پامم نمیرسه فعلا میخوام خستش کنم پس فقط جاخالی میدم ...یه کم شیطونی اشکال نداره که😀

ایزانا داشت با سر به کیو حمله ور میشد که کیو رفت پشتش و اون رو انداخت رو زمین

کیو: 😂

مایکی: کیو تو کی از این کارا بلد بودی( زیر لب)

ایزان: چع شما لعنتی هاااا

ایزانا دوباره حمله کرد

کیو: اوف خستم کردی بهتره دست به کار شم( کیو یه لگد مایکی طور ولی بالاتر از حد معمول زد چون ایزانا ازش حیلی قد بلند تره)

ویو مایکی: خود منم نمیتونم اونجوری بزنم باید بپرم تا صربه بزنم ولی ....اون چشم ها....چشم های یه ادم خوشحال نیست ...اون چشم های سرد هین مبارزه ....فعلا ولش بعدا ازش میپرسم چی شده .....فعلا برم پیش اون دوتا هایتانی ها


مایکی: هوی شما دوتاااا

هاکای: مایکی .داری چیکار میکنی اونا با ایزانا تو یه گنگن

ران: ههههه یعنی نفهمیدی من و ریندو جاسوسیم؟😒

ریندو:😐

مایکی: حالا هرچی ، کیو چرا اونشکلی شده ...

ران: اون داره یکی از بهترین رفیقاش رو میزنه منطقیه که اون شکلی شه

مایکی: چی...

ران: خب بزار اینجوری بگم، یه روز یه دختر تنها که تو دبستان بود و مورد اذیت قرار گرفته یه پسر سال بالایی بهش کمک میکنه و از اون روز باهم رفیق میشن ولی اون دختر میفهمه که به اون پسر حس داره بهش میگه ولی اون روز اون رد میشه و اون پسر به غدری اون دختر رو میزنه که نزدیک بود بمیره چون همه اینا برای سو استفاده از دختر بود حالا فکر کن اون دختر کی هست و اون پسر ایزانا

مایکی: شت...

ریندو: از کجا میدونی؟

ران: شاهد همه چیز بودم

مایکی: ب...

کیو: جیغغغغع

مایکی: چیشده!

سانزو: لعنتی اون امپول کجاعه؟..گرفتم

رفت سریع سمت کیو اون امپول رو بهش وصل کرد ولی اصر نداشت و سانزو بد جور زخمی شد

مایکی: اینجا چه خبره

تاکه: کیو دست ایزانا رو شکوند و اونو بیهوش کرد ولی بعدش اونقدر عصبی شد که میخواست اون رو بکشه اون ارامش بخش احتمالا مال بیماری کیو هست

مایکی میره سمت یکو اونو اروم میکنه

مایکی: هی اروم باش کیو همچی تموم شده نگران نباش

کیو اشکش در میاد

ران: همین الان باید بریم پلیسا دارن میان

فلش بک به دو هفته بعد

ویو مایکی: الان دوهفته هست که کیو از اوتاقش نیومده بیرون هیچی نخوردی نگرانشم نکنه چیزی شده باشه؟

ویو کیو: فکر کنم دوهفته از وقتی که اینجا موندم میگذره...داداشی ...یعنی کجایی؟

بلاخره کیو میاد بیرون

مایکی: کیو ( بعلش میکنه) نگرانم کرده بودی

کیو: نگران نباش من خوبم ( خیلی سرد)

مایکی :...
دیدگاه ها (۰)

شبتون بخیررررر🎀🎀ویو مابکی: اون چش شده تاحالا انقدر ناراحت نب...

پیتزا میقولی؟🎀

خب بچه ها من چند تا پارت دیگه میدم اگه حمایت ها بیشتر شد ادا...

من زنده اممممم🎀🎀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط