چشمهایم را میبندم و سعی میکنم آخرین لبخندت را به یاد بیاو

چشمهایم را میبندم و سعی میکنم آخرین لبخندت را به یاد بیاورم...
دارد کم کم محو می‌شود تصویرت...
تو نیستی و نمیدانی چقدر دلچسب است تصور آن چهره مغرور اما لبخند برلب و چفیه بر دوشت...
حتی اخم کردنهایت به وقت نبرد...
سعی میکنم چهره ات را تصور کنم این شبها که هربار به نور پدافند توی آسمان نگاه میکنم تو را به یادم می آورد...
و دلهره ای که تمام وجودم را طی میکند و میرسد به چشمهایم... و خواب را میبرد...
و زیر لب می‌گویم : بلا دور باشد قهرمان من...
محبوب من...
پاسدار حریم عشق...
دلتنگی با طعم گس نگرانی دارد امانم را میبرد...
دارد کم کم محو میشود چهره ات...
دیدگاه ها (۳)

ات برگشته بود خونه. یه هفته توی بیمارستان بود، تزریق خون گرف...

عکست را گرفته ام دستم...گاهی یک عکس چه ها که نمیکند با آدم.....

تقدیم به همسران مدافعان حرم :خودکارم را بین صفحات میگذارم و ...

تو درون منادامه پارت بیست و چهارماین روزا حال جیمین خیلی بد ...

01:20 :)💔با اینکه فکرت همیشه در سر من می‌چرخد خواستم بارها ب...

▀▄▀▄ 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒖𝒍 𝑰 𝒎𝒂𝒅𝒆 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒 ▄▀▄▀.... با پوشیدن لباس...

#مثل_هیچکس۴درحال جمع کردن جزوه ها بودم که دیدم محمد سمت ما م...

#playmate p⁷⁵□راوی:کوک توی شهر پرسه میزد به ادمایی که توی جا...

دخترک اشک ریخت و سمت صدا چرخید .. جونگکوک پلک زد و تند با اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط