دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آ

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند .

یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:‌
درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :‌ درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگرمساوی است.

تا آن که در یک شب تاریک دو برادر
در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند .
دیدگاه ها (۶)

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داش...

ﺟﯿﻨﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺎﺩﺭ...

او دزدی ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داد...

سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعت...

پارت ۵ – گذشته‌ای که هنوز زنده است۱۵ سال قبل...باران شدیدی م...

پارت نهم: شمارش معکوسشب به کندی می‌گذشت، اما برای رزا، هر ثا...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط