غمت روی دل من میخورد خاک

غمت روی دل من میخورد خاک
گوَن بودم، تو بودی بوته ی تاک
شدم هیزم، سَرایم دود و آتش
شدی می، بهر انسانهای دل پاک
قفس شد عشق و در سرمای هجران
تکیده گشتم از من ماند، خاشاک
به حال خود مرا مَگذار و مَگذر
بُکش یا کن رها،،،صیّاد چالاک
نشانم داد عشقت باغِ سبزی
نصیبم شد ولی طوفان و کولاک
دیدگاه ها (۱۲)

تا به کی دلخوش دیدار تو باشم تا کیتا به کی لحظه به ...

کاش گاهِ حمله بَر یاسِ کبودهیچ دیـوار و دَری آنجا نبودکاش ...

در چشم من مفهوم دنیا چشم هایشهر شعر و هر تعبیر زیبا چشم هایش...

در وجودم ڪسے هست...به وسعت "تو"ڪه هر شب به تنهایے ام سر میزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط