دل خون شد از امید و نشد یار یار من

دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من

ای سیل اشک، خاک وجودم بباد ده
تا بر دل کسی ننشیند غبار من

از جور روزگار چه گویم؟ که در فراق
هم روز من سیه شد و هم روزگار من

زین پیش صبر بود دلم را، قرار نیز
یارب، کجا شد آن همه صبر و قرار من؟

نزدیک شد که خانه عمرم شود خراب
رحمی بکن، و گر نه خرابست کار من

گفتی: برو، هلالی و صبر اختیار کن
وه! چون کنم که نیست به دست اختیار من؟
#مردترک
دیدگاه ها (۱)

نیست یک ساعت قرار این #جانِ_بی‌آرام رایا رب آن #آرامِ_جانِ ب...

یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!گفت: قطعا هم مبین سوی...

حسرت کشیده است دل بی قرار من...آتش گرفته این جگر داغدار منسر...

📜 #غزلیات #عارف_قزوینی #غزل_هفتم

نمی‌توان به تو شرحِ بلای هجران کردفتاده‌ام به بلایی، که شرح ...

مهرداد به رحمت خدا رفت خوشبحالت ...بار دگر سیه پوش شد دل هوا...

گذشت موسم غم فصل وصل یار رسیدنوای دلکش بلبل به نوبهار رسیدسح...

اهنگش فوق العاده هست

ای شب جدایی که چون روزم سیاهی‌ای شبکن شتابی آخر زجان من چه خ...

یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!گفت: قطعا هم مبین سوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط