پارت⑦حد و مرز

پارت⑦حد و مرز

دیدم جانسو پیام داده، بازش نکردم رفتم پیش یونگی
+یونگی
-جان
+جانسو پیام داده
-گوشیو بده ببینم

💬سلام ا.ت، دوباره امشب تینا مهمونی گرفته. منتظرتم. بای

+پسره ی آشغال خجالت هم نمیکشه.
-اشکال نداره، امشب باهم میریم ببینم میخواد چیکار کنه
-آفرین، داری به عصابت مسلط میشی بیبی
+😄

*شب
+چاگیا حاضر شدی؟ بیا ببینم چی پوشیدی
-اومدم
+اصلا و ابدا، برو عوضش کن
-چلا؟؟؟؟
+خودت میدونی جانسو خیلی هوله، پس زود باش
-باشه🙃
خوبه؟
+عالی، بزن بریم
-صبر کن ببینم😳با اینا میخای بیای؟؟؟
+چشه مگه!؟
-من این همه تیپ زدم بعد تو میخای با هودی بیای؟ بیرو کت و شلوار بپوش
+خخخخدااااااااا😩
-چه ددی شدی عچگممممم
+همچنین 😎
ا.ت: رفتیم رسیدیم مهمونی، از ماشین پیاده شدم که..
+نمیخای دستمو بگیری
-آخه چطوری نگیرم وقتی اینقدر ژذاب شدی. ♡
+😄
ا.ت: دست یونگی رو گرفتم. مثل این عروس دوماد ها شده بودیم، اما تنها فرقش این بود که من لباس مشکی پوشیدم. درو که باز کردم دیدمـ....

ممنون که تا اینجا خوندی⚡🌈
.............................
لایک و کامنت فراموش نشه💬💜
دیدگاه ها (۰)

لباس های پارت ⑦

پارت ⑧حد و مرز یونگی درو باز کرد دیدم جیهوپ هم اونجاست. +جیه...

لباس خواب شوگا و ا.ت↑↑↑

یادم رفت لباس ا.ت رو توی مهمونی پستش کنمتوی پارت①لباس ا.ت

"سرنوشت "فصل ۲ p,40...ا/ت : روانیی دختر ... رانیی .. اخه کی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط