《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۳۶

اونجی : ببخشید که مزاحم شدم اما شام حاضره
جیمین : پاشو سوهیوک بریم شام بخوریم
سوهیوک : بریم
هر از اتاق خارج شدن و به سالن رفتن و سر میز شام نشستن اونجی داشت غذا ها رو واسه همه میذاشت
دینا کوچولو هم رویه صندلی اش کناره جیمین نشسته بود
جیمین : اونجی توهم بیا بشین
اونجی : باشه شما ها راحت باشید
پ/ج : سوهیوک پسرم کار تو شرکتت چطوره
سوهیوک : خوبه عمو جان خیلی خوب پیش میره
جیمین با دست اش زد به شونه سوهیوک
جیمین : این بچه انقدر خوب کار میکنه که نگو
دینا : بابایی عمو خوشتیپه رو نزن
سوهیوک : دیدی جیمین دخترت طرفه منه
جانگ هی : میدونید که اون دخترش نیست
جیمین : جانگ هی ...
جانگ هی : چیه مگه دروغ میگم
اونجی : جانگ هی ساکت شو
دینا با ناراحتی روبه جیمین کرد
دینا : بابایی
جیمین تو چاپستیک برنج برداشت و طرفه دهن دینا گرفت
جیمین : بخور کوچولوم زود باش
دینا برنج رو خورد
همه مشغول خوردن غذا بودن بعد از اینکه شام خوردن سوهیوک به عمارت اش رفت اونجی هم دینا رو برا اتاق اش و خوابوند اش جیمین هم بعد از عوض کردن لباسش و پوشیدن لباس خواب اش رویه تخت اس دراز کشید یعنی چی قرار بود بشه چی در انتظار اش بود باید چی میکرد ذهنش پر از حرف ها بود

ات بعد از عوض کردن لباس اش و پوشیدن لباس خواب اش رویه تخت دراز کشید و به فکر فردا شب بود بیشتر از این خوشحال بود که جیمین میاد تو دل اش مثله دریایی موج میزد لحظه ای در گذر از خاطره ها
ناخود آگاه دلش یاد اون کرد خنده آمد به لبش شاد شد
گویی از قید غم آزاد شد
دیدگاه ها (۱۶)

《 تقاص عشق 》پارت ۳۷عصر شده بود همه عمارت مین رو خیلی زیبا تز...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۸ات هنوز هم منتظر جیمین بود و به در خیره ش...

《 تقاص عشق 》 پارت ۳۵جیمین ماشین را تویه حیاط عمارت پارک کرد ...

《 تقاص عشق》 پارت ۳۴بعد از خرید های که کردن سوار ماشین شدن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط