سایههای مافیا
سایههای مافیا
پارت : ۱۸
صدای بسته شدن درهای آهنی ساختمان در تمام سالن پیچید.
میره با وحشت به عقب برگشت.
در خروجی با زنجیرهای ضخیم قفل شده بود.
مرد ناشناس فقط لبخند آرامی زد.
انگار منتظر همین لحظه بود.
بیرون ساختمان...
جونگ کوک با دیدن درهای بسته اخم کرد.
چند نفر از افرادش برای شکستن در جلو رفتند.
اما ناگهان صدای انفجار کوچکی شنیده شد.
همه مجبور شدند چند قدم عقب بروند.
دشمن برای ورود آنها تله گذاشته بود.
تهیونگ با عصبانیت گفت:
«وقت نداریم!»
یکی از افرادش مواد منفجره مخصوص آورد.
جیمین سریع همه را عقب کشید.
جونگ کوک فقط یک جمله گفت:
«میره باید سالم بمونه.»
داخل ساختمان...
مرد ناشناس آرام صندلیای را جلو کشید.
به میره اشاره کرد که بنشیند.
اما میره حتی یک قدم هم جلو نرفت.
نگاهش پر از بیاعتمادی بود.
مرد لبخند تلخی زد.
«هنوزم مثل گذشته لجبازی.»
میره با تعجب پرسید:
«تو منو از کجا میشناسی؟»
مرد آهسته نفسش را بیرون داد.
«بیشتر از چیزی که فکر میکنی.»
او پاکتی را روی میز گذاشت.
داخلش چند عکس قدیمی بود.
عکسهایی از روزهای قبل از ازدواج میره و جونگ کوک.
حتی عکس اولین قرار عاشقانهشان.
دستهای میره لرزید.
«این عکسها دست تو چیکار میکنن؟»
مرد گفت:
«چون از همون موقع مراقبتون میکردم.»
میره با ناباوری سرش را تکان داد.
هیچچیز برایش قابل فهم نبود.
در همان لحظه...
صدای ضربههای محکم به در ساختمان شنیده شد.
جونگ کوک و افرادش سعی داشتند وارد شوند.
مرد ناشناس لبخند زد.
«مثل همیشه... دیر رسید.»
او پوشه دیگری را باز کرد.
داخل آن یک سند رسمی قرار داشت.
سندی که امضای جونگ کوک زیر آن دیده میشد.
میره با دیدنش شوکه شد.
«این... امضای جونگ کوکه...»
مرد آرام گفت:
«آره... اما هیچوقت فرصت نکردی بخونیش.»
میره سند را با دستان لرزان باز کرد.
چشمهایش روی اولین جمله ثابت ماند.
داخل سند نوشته شده بود:
«تمام داراییها و اموال من،
در صورت مرگم،
به نام هان میره منتقل خواهد شد.»
میره نفسش را حبس کرد.
او هیچوقت از وجود چنین سندی خبر نداشت.
تمام سالهایی که فکر میکرد جونگ کوک فقط به قدرتش اهمیت میدهد،
حالا در ذهنش به هم ریخته بود.
مرد ناشناس آرام ادامه داد:
«جونگ کوک از روز اول میدونست ممکنه هر لحظه کشته بشه.»
«برای همین قبل از ازدواج،
همه چیز رو به نام تو کرد.»
«اما هیچوقت جرئت نکرد حقیقت رو بگه.»
اشک آرام روی گونه میره لغزید.
اولین بار بود که چیزی برخلاف باورهایش میشنید.
قلبش میان خشم و تردید گرفتار شده بود.
نمیدانست باید حرفهای مرد را باور کند یا نه.
همان لحظه...
صدای انفجار شدیدی ساختمان را لرزاند.
در آهنی از جا کنده شد.
گرد و غبار همه جا را فرا گرفت.
جونگ کوک همراه جیمین و تهیونگ وارد سالن شدند.
جونگ کوک با دیدن میره نفس راحتی کشید.
اما قبل از اینکه به او برسد،
مرد ناشناس اسلحهای را بیرون کشید.
آن را مستقیم روی سر میره گذاشت.
و با لبخندی سرد گفت:
«اگه حتی یه قدم دیگه برداری...
همه چیز همینجا تموم میشه.»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
پارت : ۱۸
صدای بسته شدن درهای آهنی ساختمان در تمام سالن پیچید.
میره با وحشت به عقب برگشت.
در خروجی با زنجیرهای ضخیم قفل شده بود.
مرد ناشناس فقط لبخند آرامی زد.
انگار منتظر همین لحظه بود.
بیرون ساختمان...
جونگ کوک با دیدن درهای بسته اخم کرد.
چند نفر از افرادش برای شکستن در جلو رفتند.
اما ناگهان صدای انفجار کوچکی شنیده شد.
همه مجبور شدند چند قدم عقب بروند.
دشمن برای ورود آنها تله گذاشته بود.
تهیونگ با عصبانیت گفت:
«وقت نداریم!»
یکی از افرادش مواد منفجره مخصوص آورد.
جیمین سریع همه را عقب کشید.
جونگ کوک فقط یک جمله گفت:
«میره باید سالم بمونه.»
داخل ساختمان...
مرد ناشناس آرام صندلیای را جلو کشید.
به میره اشاره کرد که بنشیند.
اما میره حتی یک قدم هم جلو نرفت.
نگاهش پر از بیاعتمادی بود.
مرد لبخند تلخی زد.
«هنوزم مثل گذشته لجبازی.»
میره با تعجب پرسید:
«تو منو از کجا میشناسی؟»
مرد آهسته نفسش را بیرون داد.
«بیشتر از چیزی که فکر میکنی.»
او پاکتی را روی میز گذاشت.
داخلش چند عکس قدیمی بود.
عکسهایی از روزهای قبل از ازدواج میره و جونگ کوک.
حتی عکس اولین قرار عاشقانهشان.
دستهای میره لرزید.
«این عکسها دست تو چیکار میکنن؟»
مرد گفت:
«چون از همون موقع مراقبتون میکردم.»
میره با ناباوری سرش را تکان داد.
هیچچیز برایش قابل فهم نبود.
در همان لحظه...
صدای ضربههای محکم به در ساختمان شنیده شد.
جونگ کوک و افرادش سعی داشتند وارد شوند.
مرد ناشناس لبخند زد.
«مثل همیشه... دیر رسید.»
او پوشه دیگری را باز کرد.
داخل آن یک سند رسمی قرار داشت.
سندی که امضای جونگ کوک زیر آن دیده میشد.
میره با دیدنش شوکه شد.
«این... امضای جونگ کوکه...»
مرد آرام گفت:
«آره... اما هیچوقت فرصت نکردی بخونیش.»
میره سند را با دستان لرزان باز کرد.
چشمهایش روی اولین جمله ثابت ماند.
داخل سند نوشته شده بود:
«تمام داراییها و اموال من،
در صورت مرگم،
به نام هان میره منتقل خواهد شد.»
میره نفسش را حبس کرد.
او هیچوقت از وجود چنین سندی خبر نداشت.
تمام سالهایی که فکر میکرد جونگ کوک فقط به قدرتش اهمیت میدهد،
حالا در ذهنش به هم ریخته بود.
مرد ناشناس آرام ادامه داد:
«جونگ کوک از روز اول میدونست ممکنه هر لحظه کشته بشه.»
«برای همین قبل از ازدواج،
همه چیز رو به نام تو کرد.»
«اما هیچوقت جرئت نکرد حقیقت رو بگه.»
اشک آرام روی گونه میره لغزید.
اولین بار بود که چیزی برخلاف باورهایش میشنید.
قلبش میان خشم و تردید گرفتار شده بود.
نمیدانست باید حرفهای مرد را باور کند یا نه.
همان لحظه...
صدای انفجار شدیدی ساختمان را لرزاند.
در آهنی از جا کنده شد.
گرد و غبار همه جا را فرا گرفت.
جونگ کوک همراه جیمین و تهیونگ وارد سالن شدند.
جونگ کوک با دیدن میره نفس راحتی کشید.
اما قبل از اینکه به او برسد،
مرد ناشناس اسلحهای را بیرون کشید.
آن را مستقیم روی سر میره گذاشت.
و با لبخندی سرد گفت:
«اگه حتی یه قدم دیگه برداری...
همه چیز همینجا تموم میشه.»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۱.۱k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط