های بانو

های بانو
دلم گرفته بود
به گل فروشی رفتم تا برایت گلی بگیرم
گفتم،
"آقا ببخشید ، گل بانو دارید!"

اشک در چشمانش حلقه زده و یک شاخه گل "مریم" داد
پرسیدم ، چرا "مریم" ؟
اشک می ریخت و می گفت ، "بانوی من مریم بود"

های بانو ،میبینی
اینجا هرکسی بانویش بوی یک گلی میدهد جان من ...

م.ح
دیدگاه ها (۳)

نگین 1

بععععععععععععععععله ام

انگشتر ویس برای پدیده خوجمله میخوام سورپرایز کنم

تقدیم به همه دوستان امروز روز خوبی بود برام

Beauty and the Beast...

سناریو تهیونگ

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط