✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۰۳ (⁠♡)


سریع از جام بلند شدم و تند تو سرویس اتاق ابي به دست و روم زدم و از اتاق بیرون اومدم که وارد راهرويي شدم.. موقع اومدن اونقدر گرفته بودم که متوجهش نشده بودم.
از راهرو رد شدم که سالن و اشپزخونه رو دیدم. جیمز و فرد رو میدیدم که روی میز اپن نشسته بودن و ليواني که بخار ازش بلند میشد جلوشون بود..
نفسم رو با خیال راحت بیرون دادم. خيلي سخته هیچ کس رو نداشته باشي و تنها پشت و پناه و یاورت مردي باشه که حدود ۱سال دیگه رهات میکنه و
میره
بغض اومد تو گلوم..
داغون لبامو گاز گرفتم.
لعنت بهش که..انقدر تکیه گاه خوبیه..
کاش انقدر محکم و خوب نبود تا نتونم بهش تکیه کنم این تکیه گاه موقت دردناک بود..خيلي دردناك..
پام نمیکشید برم جلو..
همونجا موندم تا یه کم نگاش کنم و خیره شدم بهش. اخ..
ارنجاش رو روی میز گذاشته بود و سرشو توي دستاش
گرفته بود. چقدر اشفته و خسته به نظر میرسید..
فرد نگران :گفت : جیمین به یه کم بخواب..خيلي داغون به
نظر ميرسي. اره.. واقعا داغون به نظر میرسید.
جیمین اشفته دست به صورتش کشید و گفت:نمیتونم.. و دستشو رو دهنش گرفت و داغون گفت:دیشب کابوس دید.. تا چند ساعت اصلا نمیتونست بخوابه..خيلي سعي میکنه تو دار و قوي باشه ولي..
و پردرد گفت:خوب میشه فرد؟ خیلی تلخ بود که از این همه نگرانیش براي خودم احساس لعنتي خوبي داشتم..
فرد تند گفت: معلومه که خوب میشه جیمین... این چه حرفیه؟ جیمین دست به پیشونیش گرفت وسرفه شديدي زد. فرد: جیمین داري خودتو نابود ميكني..حواست هست؟حالش
خوبه ميفهمي؟ اروم باش..
.. من كشيدمش تو زندگیم. من باعث شدم این بلا
سرش بیاد..همش تقصیر منه..
درمونده گفت:هرکي دور و بر منه اسيب ميبينه..زندگي من..يه كثافته که هر کس رو توي خودش غرق میکنه..
چونه ام لرزید و با غم دستمو به دیوار گرفتم. تو جسم و روحم درد داشتم. اما اینا تقصیر جیمین نبود.. دلم میگرفت وقتی همه این دردها رو به خودش نسبت داد و بابتشون به اندازه من و حتي بيشتر عذاب مي یکشید.
نمیدونم تو زندگیش چه دردهايي داره ولي.. اين تقصير خودش نیست..
فرد عصبي بشه؟ مگه تو دزدیدیش؟ تو که اصلا نميدوني كار كيه..
گفت: مزخرف نگو..مگه تو خواستي اينطور
کیم تلخ گفت دیگه هیچ وقت منو نمیبخشه.
چي فك كرده پیش خودش؟ فرد عصبي از اون لحظه ای که پیدا شده تا الان یه دقیقه تو رو ول نکرده..عین چسب چسبیده به تو..بعد ميگي منو نمیبخشه؟
گفت: میگم خري بهت برمیخوره..خر..دختره
دستاشو روی اپن گذاشت و گفت:احمق..دختره بهت تکیه کرده..بهت اعتماد کرده..بهت نیاز داره..يعني نه تنها بخشیده بلکه میخواد کنارش باشي..بهش احساس امنیت ميدي..اونم به این امنیت نیاز داره..مگه الان کسي رو جز تو
داره؟
دیدگاه ها (۴)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۴ (⁠♡)جیمین نفس عمیق کشید وس...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۸۹به ذوق نگاهش کرد سپس لبخندی که نمی‌تونی...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۲ (⁠♡)تشویش همه وجودمو پر کرد...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۰۱ (⁠♡)سيني رو برداشت و گفت یه...

لامین یامال: من دیدم که حال رونالدو اصلا خوب نیس و تو زمین ت...

پارت ۸+ حالا تو کارتو شروع کن ، من میرم ولی یادت باشه که جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط