SPEED AND LOVE

______________________
☆SPEED AND LOVE★
______________________
★CHAPTER:۴☆
__________________________________________________________________
چند روز بعد، مسابقه‌ی بزرگِ اون ماه بود. پیستِ جدید، مسیرِ پیچیده‌تر و البته، تماشاگرهای بیشتر. جونگکوک و کارینا توی ردیف اولِ خط استارت ایستاده بودن، فاصله‌شون کمتر از نیم متر. هوا پر بود از بوی لاستیک سوخته و صدای موتورهای غران و فریاد جمعیت.

چراغ‌ها قرمز شدن… قرمزتر… و بعد سبز!

موتورها مثل گلوله شلیک شدن. جونگکوک با یه استارت انفجاری جلو افتاد، ولی کارینا هم عقب نموند. تو پیچ اول، سعی کرد از سمت داخل سبقت بگیره. جونگکوک متوجه شد و سرعتشو کمی کم کرد تا کارینا رد شه. ولی کارینا، طبق معمول، زیادی لجباز بود. موقع رد شدن، موتورِ کارینا یه ذره لرزید و نزدیک بود به موتور جونگکوک بخوره.

جونگکوک با یه حرکت سریع، فرمون موتورش رو کج کرد و باعث شد کارینا کنترلشو از دست نده. ولی این نزدیکی، باعث شد جونگکوک نتونه پیچ رو کامل بگیره و یه لحظه از مسیر اصلی منحرف بشه.

کارینا از فرصت استفاده کرد و جلو افتاد.

جونگکوک وقتی دوباره کنترل موتورش رو به دست آورد، با ناباوری به پشت سر کارینا نگاه کرد. یه لبخندِ تلخ رو لبش نشست. «همیشه همین‌طوریه…»

مسابقه ادامه پیدا کرد. کارینا جلو بود، جونگکوک داشت تلاش می‌کرد فاصله رو کم کنه. تو یه پیچِ تندِ دیگه، کارینا کمی ترمز کرد و این فرصت خوبی بود برای جونگکوک. اومد که سبقت بگیره، ولی کارینا دوباره مثل یه سایه چسبید بهش.

فشار زیاد بود. هر دو موتور تو مرزِ تحملشون بودن. جمعیت فریاد می‌زد.

نزدیکِ خط پایان، جونگکوک یه ذره جلوتر بود. فقط چند متر مونده بود. کارینا با تمام قدرت، خودش رو رسوند کنارش. موتورها کنار هم، با فاصله میلی‌متری از هم، با سرعت سرسام‌آوری به سمت خط پایان می‌رفتن.

کارینا نفس‌نفس‌زنان، با چشم‌های مصمم، به جونگکوک نگاه کرد. جونگکوک هم نگاهش کرد. تو اون لحظه، دیگه رقابت نبود… یه جور ارتباطِ عمیق بینشون شکل گرفته بود.

ولی هیچی مهم‌تر از برد نبود.

هر دو با هم از خط پایان رد شدن.

عکسِ پایان مسابقه نشون می‌داد که هر دو هم‌زمان از خط رد شدن. نتیجه‌ی مسابقه "مساوی" اعلام شد.

کارینا کلاه ایمنی‌شو برداشت. عرق از صورتش می‌ریخت و نفس‌نفس می‌زد. جونگکوک هم کنارش ایستاده بود، همین وضعیت رو داشت.

کارینا با یه لبخندِ خسته و پیروزمندانه گفت:
«بهت گفتم که نمی‌ذارم راحت ببری.»

جونگکوک سرشو تکون داد، لبخندِ خیلی کوچیکی رو لبش بود.
«آره… دیدم.»

بعد، جونگکوک جلو اومد، نزدیکِ کارینا.
«ولی کارینا… این مساوی، حسِ باخت بهم می‌ده.»

کارینا نگاهشو بالا آورد، منتظر شنیدنِ حرف بعدی.

جونگکوک ادامه داد:
«چون می‌دونم… تو واقعاً خوب هستی. و امروز… فقط نیمِ یه موتور جلو بودی.»

کارینا با چشم‌های گرد شده بهش نگاه کرد. انگار حرف‌های اون مرد، تمامِ منطقِ دنیای موتورسواریشو به هم ریخته بود.
«یعنی چی؟»

«یعنی… دفعه‌ی بعد… می‌خوام بدونم کی واقعاً اول میشه.»

قبل از اینکه کارینا بتونه جواب بده، جونگکوک آروم گفت:
«فکر کنم… باید دوباره مسابقه بدیم. فقط من و تو.»

و بعد، بدون اینکه منتظر جواب کارینا بمونه، برگشت و رفت سمت موتورش.

کارینا همون‌جا ایستاده بود، با صورتِ عرق‌کرده و یه عالمه سوال تو سرش.

این دیگه فقط یه مسابقه نبود.

"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
دیدگاه ها (۰)

______________________☆SPEED AND LOVE★______________________...

____________________________________________________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

_______________________☆SPEED AND LOVE★_____________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط