زنبورها را مجبور کرده ایم

زنبورها را مجبور کرده ایم ،
از گلهای سمی عسل بیاورند ...!

و گنجشکی‌ که سالها
بر سیم برق نشسته ؛
از شاخه های درخت می ترسد ...!

با من بگو چگونه بخندم ؟
هنگامی که دور لب هایم را ،
مین گذاری کرده اند ...!

ما کاشِفان کوچه های بن بستیم !
حرف های خسته ای داریم ...!

این‌ بار پیامبری بفرست ،
که تنها گوش کند ...!!!
دیدگاه ها (۱۲۶)

حرف منت نیست ! اما صد برابر پس گرفت گردشِ دنیا اگر چیزی به م...

وقتی که زندگیِ من ،هیچ چیز نبود ...!هیچ چیز به جز ،تیک تاکِ ...

باید کسی باشد ،برای دوست داشتن ...!کسی باشد ،که وقتی تمامت ر...

کودکان دیوانه ام خوانند و پیران ساحرممن تفرجگاه ارواح پریشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط