سه پارتی ☆

سه پارتی ☆
......
p.3


یه قدم نزدیک‌تر میاد.
_من شوهرتم. نباید ازم خجالت بکشی… نباید تنهایی تحملش کنی.

تو لب‌هات رو به هم فشار می‌دی.
_نمی‌خواستم اعصابت خراب‌تر بشه… خودت سر مهمونی ناراحت بودی..

جونگکوک آه بلندی می‌کشه، صدایش آروم‌تر می‌شه ولی جدی‌تر.
_اعصابم خراب می‌شه وقتی ببینم داری خودتو می‌خوری و هیچی نمی‌گی.
دستش رو می‌ذاره روی شکمت، خیلی آروم.
_درد داری… حقته بگی.

چشمت می‌سوزه. اروم لب زدی:
_فکر کردم باید قوی باشم…

لبخند تلخی می‌زنه.
_قوی بودن یعنی به من بگی.
بعد پیشونی‌ش رو می‌چسبونه به پیشونیت
_دفعه بعد، حتی اگه وسط مهمونی باشه، حتی اگه دعوامون شده باشه… به من بگو. فهمیدی؟

سرت رو اروم اروم تکون میدی
درد هنوز هست، ولی این بار تنها نیستی

Thd end
حمایت کنین دارم از اول فیک میزارم
دیدگاه ها (۱۳)

چندپارتی☆......p.1بحث از یه چیز کوچیک شروع شد؛اون‌قدر کوچیک ...

چندپارتی☆....,,p.2نفست برید.دست‌هات لرزید.اشک‌هات با هق‌هق ق...

سه پارتی☆..،،..p.2ماشین توی سکوت فرو می‌ره. فقط صدای خیابون ...

سه پارتی☆.....p.1تو سرت رو به شیشه تکیه دادی و نفس عمیق می‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط