#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت پنجاه و چهارم:
شلوارمو ب طرفم پرت کرده بودو حالا زنجیرش خورده بود تو صورتم
بلند شدمو ب بیرون رفتم
...چند روز بعد...
بی حوصله تو اتاق نشسته بودم
واقعن دیع مخم نمیکشید
اواسط مرداد بودیم و هوا هم ک گرم بود
گوشیمو برداشتم و رفتم تل
وارد یکی از گروه ها شدم
+(من)
_(بقیه)
+slm
دیدم کسی محل بم نزاشت
بیشعورا
+slm krdm mesl inke
دیدم باز کسی محل بم نمیزاره و هرکس در کف یک دختر دارد مخ میزند
+bishoora
و بعد هم لف دادم
تصمیم گرفتم دیع گروه نرم تا بیشتر از این خیت نشوم
رفتم پیوی ارشام
انلاین بود
نگاهی ب نام کاربریش کردم
ـݐِصَرَڪِـ ـجَهَـنَمۍ
ی حسی بم گفت سرش کرم بریزم
پس رفتم با سیم جدیدم اکانت جدیدی نصب کردمو ایدیشو وارد کردم
+سلام
فک کنم تو پیویم خابیده بود
چون در کسری از ثانیه پیامم سین شد
فک کنم اونم حوصلش سر میرف
_خاع؟
+بگیربخاب
_چوعن ط گفتیع
حالا جواب خودشو ب خودش برگردوندم
+خاع؟
_بع بع طوطی عم ک عصی
مگع بزی بع بع میکنی الاغ؟(زیاد در گیر این جملع نشین چون معلمولا الاغ توی خانع ی ما بع بع میکنع فک کنم البتع)
+اول اینکع ک ما میدونیم بز تشریف داری لازم نیس بع بع کنی
+دوم اینکع پ چی پ معلومع ن ؟
+سوم سواد نعری ؟ مثلا الان خیلی شاخی؟
_فضولا رو بردن جهنم گفتن هیزمش تره
کلن خفه کرد منو
یعنی واقعن جوابی نداشتم بدم
بیشعورو نیگا
+احمق
_پسره دوست باباتع (عمع خز شده)
یکم فکر کردم بینم پسر دوست بابام کیع ....
یهو زدم زیر خنده
بدبخت خبر ندارع ک دارع ب خودش فحش میده
+بمیرم😂
_زودتر
+خدانکنع بیشعور اشغال من حیفم
_ن باو
+بمیری
_فرقی نعرع فقط ی کدوم بمیرم حوصلم بت نمیرسع
+گم بمیر
_ها؟ اونوقت یعنی چی؟
......
نظر بدین فداتون❤ ️
دیدگاه ها (۲)

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

رفتم داخل سالن غذا خوریاونجارو با کمک بچه هایی ک مدیر فرستاد...

#عشق.واقعی.من#پارت9روندم سمت خونع رفتم بالا اروم تو حال راه ...

مونبین رو دارن برای کالبد شکافی می برند و درصد خودکشی کم شده...

#تنفر_تا_عشق #اد_جئون #پارت_46مستقیم ب سمت اتاقم حرکت کردباو...

⛓🖇my dady🖇⛓ p.32

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط