سلام ب قسمت اول داستان من خوش اومدید

سلام ب قسمت اول داستان من خوش اومدید
ابتدا روی مبل نشسته و ی چایی نسکافه ای چیزی آماده کنید
اسم داستان : ازدواج غیر ممکن این قسمت : جدا سازی
خب برای درک ماجرا من یعنی راوی داستان ی کم توضیح میدم
سوکونا بعد از دیدن مگومی عاشقش میشه ولی چون داخل بدن یوجی هستش نمیتونه باهاش باش و احساسش رو بگه پس ...
سوکونا : ای خدا واقعا من باید تو بدن این احمق باشم
راوی : سوکونا رو صورت یوجی میاد
سوکونا : هی یوجی (گفتن ماجرا عاشق شدن)
یوجی : وای خدای من این غیر ممکن یعنی چی
سوکونا : دهنت رو ببند احمق الان همه میفهمن
یوجی : باش باش الان از من چی میخوای؟
سوکونا : احمق من الان تو بدن تو ام
یوجی : خب ...
سوکونا : باید از بدنت در بیام
یوجی : چجوری
سوکونا : من پادشاه نفرینام معلوم که می‌دونم باید چی کار کنم
یوجی : باید چی کار کنیم ؟
سوکونا : کاری نداره فقط باید
راوی : سوکونا نقشرو برای یوجی تعریف می‌کنه و خب نقشش باعث میشه ک سوکونا از بدن یوجی بیاد بیرون و بدنی ک الان توش ب شدت جذاب 😐
یوجی : او پسر هر کی تورو ببین عاشقت میشه
سوکونا : خفه شو احمق قلب من فقط برای مگومی
یوجی : او از این چیزا بلد بودی ما نمی دونستیم
خب امید وارم تا این جای داستان رو دوست داشته باشید دوستان قسمت اول تمام شد 🌹
دیدگاه ها (۱۷)

هولا خیلی ممنونم ❤️

سلام ب قسمت دوم داستان من خوش اومدید ابتدا روی مبل نشسته و ی...

درو باز کن دیگه کاریت ندارم 😈🔞

خب سلام ب دلیل این ک حوصلم بد جور سر رفته خب هم می بزنم هاها...

واقعا نمی تونم باور کنم گوجو بمیره

خبر مهمممممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط