پارت هفت
پارت هفت
سریع به سمتش رفت و خیلی آروم شونه جیسونگ رو تکون داد و با صدای آروم عصبی و خمار گفت
مین هو:عزیزم؟........چرا بیدار نمیشی ؟.........خوشگزرونی دیگه بسه!
این حرفارو درحالی میزد که بادیگارد هاش دوست جیسونگ رو گرفته بودن تا فرار نکنه
جیسونگ آروم چشماش رو باز کرد فکر میکرد داره خواب میبینه
چشماش رو مالوند ولی خواب نبود
جیسونگ:مین...مینهو؟
لینو:جان دل مین هو؟
جیسونگ سریع از رویه تخت بلند شوددوستشو دید چهرش درهم شود و جدی و عصبی گفت
جیسونگ:آقای لی این کارتون واقعا زشته لطفاً از اینجا برید بیرون
جیسونگ فکر کرد که علان هست که مین هو عصبی سه و بره اما لینو قه قهه بلندی زد و بعد گفت
مین هو:باشه میرم ولی توعم باهام میایی
نیم ساعت بعد
تویه ماشین مین هو نشسته بود و با عصبانیت به بیرون از پنجره نگاه میکرد
مین هو هم با پوزخندی عصبی بهش نگاه میکرد
مین هو:عزیزم؟
جوابی نگرفتم پس دوباره گفت
مین هو:عزیزم با توعم
جیسونگ:من عزیز تو نیستم
مین هو:هه، بچمون پسره؟
جیسونگ خوشک شود خون تو رگاش یخ زد
مگه مین هو میدونس؟
جیسونگ:درباره چی صحبت میکنی؟
مین هو عصبی تر شود پوزخندی زد ترس رو تو چشماش خوند
میخاست کاراسو جبران کنه میخاست با جیسونگ به زندگی عالی بسازه
مین هو:بگو عزیزم بگو
جیسونگ فکر کرد اگه میگفت بچه بچه مینهوعه پسرشو ازش میگرفت پس سعی کرد خودشو خونسرد نشون بده پس با نگاهی جدی و پوزخندی که انگار داشت مین هو رومسخره میکرد گفت
جیسونگ:اوه واقعا براتون متاسفم اقایه لی مین هو من هیچوقت از شما بچه دار نشودم درسته بچه داشتم ولی اون بچه شما نیست الفایه من الان یه سفر کاریه و من میترسیدم تنها تو عمارت بمونم اومدم پیش دوستم به نفعته منو برگردونی چون اگه همسرم بفهمه نیستم سرتو میذاره رو سینت
همرو دروغ گفت میدونست که کل کشور وقتی اسم خانواده لی رو میشنیدن میشاشیدن......چیز ببخشید خیلی میترسیدن
حتی خودش وقتی نگاه عصبی مین هو رو میدید میترسید ولی با قه قه عصبی که مین هو زد خیلی ترسید و میدونست زندگیش رو به پایانه
مین هو:داری عصبیم میکنی نظرت چیه وقتی رفتیم خونه پایه مچمونو که تو شکمته قلقلک بدیم؟(اونی که فهمید جاش ته ته جهنمه😈)
جیسونگ :اقایه به ظاهر مهترم فکر کنم متوجه منظورم نشدید
این بچه شما نیست
جیسونگ با عصبانیت این حرف هارو زد و سرشو به سمت پنجره برگردوند
ببخشید بچه ها یکم فسیل شدید
سریع به سمتش رفت و خیلی آروم شونه جیسونگ رو تکون داد و با صدای آروم عصبی و خمار گفت
مین هو:عزیزم؟........چرا بیدار نمیشی ؟.........خوشگزرونی دیگه بسه!
این حرفارو درحالی میزد که بادیگارد هاش دوست جیسونگ رو گرفته بودن تا فرار نکنه
جیسونگ آروم چشماش رو باز کرد فکر میکرد داره خواب میبینه
چشماش رو مالوند ولی خواب نبود
جیسونگ:مین...مینهو؟
لینو:جان دل مین هو؟
جیسونگ سریع از رویه تخت بلند شوددوستشو دید چهرش درهم شود و جدی و عصبی گفت
جیسونگ:آقای لی این کارتون واقعا زشته لطفاً از اینجا برید بیرون
جیسونگ فکر کرد که علان هست که مین هو عصبی سه و بره اما لینو قه قهه بلندی زد و بعد گفت
مین هو:باشه میرم ولی توعم باهام میایی
نیم ساعت بعد
تویه ماشین مین هو نشسته بود و با عصبانیت به بیرون از پنجره نگاه میکرد
مین هو هم با پوزخندی عصبی بهش نگاه میکرد
مین هو:عزیزم؟
جوابی نگرفتم پس دوباره گفت
مین هو:عزیزم با توعم
جیسونگ:من عزیز تو نیستم
مین هو:هه، بچمون پسره؟
جیسونگ خوشک شود خون تو رگاش یخ زد
مگه مین هو میدونس؟
جیسونگ:درباره چی صحبت میکنی؟
مین هو عصبی تر شود پوزخندی زد ترس رو تو چشماش خوند
میخاست کاراسو جبران کنه میخاست با جیسونگ به زندگی عالی بسازه
مین هو:بگو عزیزم بگو
جیسونگ فکر کرد اگه میگفت بچه بچه مینهوعه پسرشو ازش میگرفت پس سعی کرد خودشو خونسرد نشون بده پس با نگاهی جدی و پوزخندی که انگار داشت مین هو رومسخره میکرد گفت
جیسونگ:اوه واقعا براتون متاسفم اقایه لی مین هو من هیچوقت از شما بچه دار نشودم درسته بچه داشتم ولی اون بچه شما نیست الفایه من الان یه سفر کاریه و من میترسیدم تنها تو عمارت بمونم اومدم پیش دوستم به نفعته منو برگردونی چون اگه همسرم بفهمه نیستم سرتو میذاره رو سینت
همرو دروغ گفت میدونست که کل کشور وقتی اسم خانواده لی رو میشنیدن میشاشیدن......چیز ببخشید خیلی میترسیدن
حتی خودش وقتی نگاه عصبی مین هو رو میدید میترسید ولی با قه قه عصبی که مین هو زد خیلی ترسید و میدونست زندگیش رو به پایانه
مین هو:داری عصبیم میکنی نظرت چیه وقتی رفتیم خونه پایه مچمونو که تو شکمته قلقلک بدیم؟(اونی که فهمید جاش ته ته جهنمه😈)
جیسونگ :اقایه به ظاهر مهترم فکر کنم متوجه منظورم نشدید
این بچه شما نیست
جیسونگ با عصبانیت این حرف هارو زد و سرشو به سمت پنجره برگردوند
ببخشید بچه ها یکم فسیل شدید
- ۶۸۶
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط