دیگر آن دیوانه ای که دیده بودی نیستم
دیگر آن دیوانه ای که دیده بودی نیستم
مثل سابق عاشق و اهل حسودی نیستم
گریه ام دیگر نمی آید به روی گونه ها
توی تَرکم، در پی اشک و کبودی نیستم
می روم از شهرتان تا عمق جنگلهای سبز
چونکه دیگر عاشق این شهر دودی نیستم
روی دل یک قفل فولادی محکم می زنم
چون گذشته درب باز و یک ورودی نیستم
واژه هایم سخت و پیچیده شده،چون من دگر
آن کتاب ساده ای را که گشودی نیستم
می رسد روزی که می آیی، پشیمانی ولی
آن زمان من مُرده ام ، دیگر عمودی نیستم!
مثل سابق عاشق و اهل حسودی نیستم
گریه ام دیگر نمی آید به روی گونه ها
توی تَرکم، در پی اشک و کبودی نیستم
می روم از شهرتان تا عمق جنگلهای سبز
چونکه دیگر عاشق این شهر دودی نیستم
روی دل یک قفل فولادی محکم می زنم
چون گذشته درب باز و یک ورودی نیستم
واژه هایم سخت و پیچیده شده،چون من دگر
آن کتاب ساده ای را که گشودی نیستم
می رسد روزی که می آیی، پشیمانی ولی
آن زمان من مُرده ام ، دیگر عمودی نیستم!
- ۴.۱k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط