P

P27🌙🌸
جیمین«از این حجم کبوتیش خندم گرفته بود......
هایمین«عههههه نخند
جیمین«خیلی کیوتی
هایمین«•-•
جیمین«پس قبول میکنی قرار بزاریم؟
هایمین«اومممممم
جیمین«بگو
هایمین«اوهوم
_پسرک خم شد تا دخترک رو ببوسه ولی با صدای در عقب کشید
*تق تق......تق تق
هایمین«بیا تو
اعضا«سلام
هایمین«سلام
نامجون«حالت چه طوره؟
کوک«عهههههه جیمین تو اینجایی
جیمین«مگه الان باید کجا میبودم؟؟!
کوک«•-•
هایمین«خلاصه کلی حرف زدیم .......داشتیم حرف میزدیم که......
*تق تق......تق تق
هایمین«بیا تو
م.ه«مهمون نمیخوای؟
هایمین«مامان.....دستامو باز کردم تا بغلم کنه
م.ه«جون به لبمون کردی دختر
هایمین«حالا که حالم خوبه
م.ه« :)
_کمی گذشت که پی دی نیم و ناپدری هایمینم‌اومدن داخل
هایمین«سلام
پی دی نیم«حالت خوبه؟
هایمین«بله به لطف بچه ها خوبم
پی دی نیم«خدا رو شکر
_ناپدریش که تا اون لحظه ساکت بود گفت....
ن.پ«دختر جون میدونی با اون کارت کم مونده بود مادرت سکته کنه؟؟
_دخترک نگاهی به مادرش انداخت و گفت......
هایمین«مامان معذرت میخوام*سرش رو انداخت پایین
م.ه«حالا که حالت خوبه این مهمه
هایمین«ممنون مامان...مامان
م.ه«بله
هایمین«عمو و بچه ها....من یه تصمیمی گرفتم...تصمیم گرفتم که.....
دیدگاه ها (۰)

P13🥲🫂💕کوک«همه چی آماده بود و آماده حمله بودیم.......اول نگهب...

من دیگه نمیتونم پارت آپ کنم خیلی خستم و باید بخوام چشمام باز...

استوری درخواستی

برا امروز بستونه بقیه هم شب میزارم😂

#My_love Part:10نامی: ولی اگه ما بودیم نمی‌تونستیم تحمل کنیم...

part.66._..اولن هاا نه بله دومم که من تمی تونم زیپ شلوارمو ب...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁷با صدای ایفون به خودش اومد در رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط