•.¸♡ هنرمند زندانی ♡¸.•

•.¸♡ هنرمند زندانی ♡¸.•
پارت۲

رمی:(نزاشتم حرفشو تموم کنه و با مشت زدم تو شکمش)

گووون:ااااااااااییییییی...شکمم

رمی:مردیکه خر صدبار بهت نگفتم وقتی میخوای بیای تو اتاقم در بزنی بعد بیای تو

گو وون:مردیکه؟خر!؟آخه کووم خواهری با برادرش اینطوری صحبت میکنه

رمی:خب معلومه من

گووون:دختره زبون دراز!

رمی:با منی؟

گووون:مگه زبون دراز تر از توهم داریم

رمی افتاد دنبال گووون و هرچی دستش میومدو پرت میکرد براش که یهو خانم جونگ اومد تو

[علامت خانم جونگ+]

+:چیکار میکنید

رمی و گووون وایسادن

گووون:مادر رمی زبون درازی میکنه

رمی:من زبون درازی نمیکنم تو بدون در ردن اومدی تو اتاق

گووون:آخه...

+:بسه پدرتون الاناس که برسه زود برید حاضر بشید

رمی:چشم مادر

خانم جونگ از اتاق رفت بیرون

رمی:گووون

گووون:چیه

رمی:بیرون

گووون از اتاق رفت بیرون

رمی حاضر شد از اتاقش اومد بیرون و روی مبل نشست

یهو صدای زنگ در اومد

خانم جونگ درو باز کرد و همگی گفتن:سوپرایز!!

آقای جونگ از سرکار برگشته بود به نظر خسته میرسید اما با دیدن خانواده اش دیگه اون احساس خستگی رو نداشت و....


خماری🤭
اینبار شرط نمیزارم خودتون لایک کنید تا بره اکسپلور💖
دیدگاه ها (۰)

اوخی🥹🎀

اصکی نرو😊فیک نیست❤خودمم💖

دوباره کاورمون عوض شد🎀

✿.。.:* ☆::. لیدی ها🌈کی کوک من میشه🎀 .::.☆*.:。.✿لیدی ها🌈کی کو...

Help me

پارت 3صبح شد و رمی چشماش رو باز کرد و بیدار شد یهو همه چیزو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط