دقیقا یادم نمیاد ازچه کتابی خوندم اگراشتباه نکنم خاطرات ط

دقیقا یادم نمیاد ازچه کتابی خوندم اگراشتباه نکنم خاطرات طنز جبهه اسمش بود
اینم یه خاطره که خیلی دوستش دارم:
اززبون یک رزمنده:توی بیمارستان بودم حالم خیلی بد بود یه نفررو اوردن حالش ازمنم بدتر بود وهی ناله میکرد اخه بیچاره داشت ازش بدجور خون میرفت.
صداش زدم اخوی?
گفت:بله
گفتم چته اینقدر سروصدامیکنی توکه چیزیت نیست نگاه اون برادر اونطرفی کن اون بیچاره سرنداره وچیزی نمیگه....




برای شادی روحشون صلوات
الهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
دیدگاه ها (۱۰)

سلااااااااماجی شاپرکم برگشت خیلی خوشحالم خدایا ممنونم ان شاا...

مرغ نمکی

ﻋﮑﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﯾﺎﻓﺖ !‏« ﺷﺐ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﺭ...

چه زیباست

💔گربه‌ این کودک غزه ای بعد از شهادتش آمد و باهاش خداحافظی کر...

امروز ۵ مهر برابر با ۲۷ سپتامبر سالروز بمباران جلسه اعضای حز...

#ذکر_روز_یکشنبه •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم#شه...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ ◉━━━━━━─────── 🎧 یا شهیداللهخد...

تمدن غرببرا اینکه مسیرانسان‌سازی رو متوقف کنهدست گذاشته روی ...

📍خرمشهر، اُسوهٔ مقاومت📜 #سفرنامه_سرزمین_عشق🎟️ قسمت پنجم #نشا...

🍃 سادگی و صداقت#سبک_زندگی#شهید‌مدافع‌حرم‌مهدی‌طهماسبی•┈┈••✾❀...

بر جانِ عطشناکِ بشر، باران استسرسبزترین مرحله‌ی عرفان استای ...

ازخون‌جوانان‌وطن‌لاله‌دمیده💔:) #جمهوری_اسلامی_ایران_پاینده_ب...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط