،یک لحظه دلم خواست ، که پهلویِ تو باشم

،یک لحظه دلم خواست ، که پهلویِ تو باشم
بی محکمه، زندانیِ بازویِ تو باشم

پیچیده به پایِ دلِ من، پیچش مویت
تا باز زمین خورده یِ گیسویِ تو باشم

کم بودنِ اسپند در این شهر، سبب شد
دلواپسِ رویت شدنِ روی تو باشم

طعمِ عسلِ عالیِ لبهات دلیلی ست
تا مشتریِ دائمِ کندویِ تو باشم

تو نصف جهانی و همین عاملِ شُکر است
من رفتگری در پلِ خواجویِ تو باشم

*****
دیدگاه ها (۳)

هیچ وقت اعتماد به نفستونو از دست ندید ، هیچ وقت از تلاش کردن...

☆دلم برای یک نفر تنگ استخیلی وقت استنه میدانم چه میکندنه مید...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

دیدی که چه تقدیر ، کم آورد دلم را...دنیای نفسگیر ، کم آورد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط