بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن
چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن
با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن
چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن
من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن
گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن
چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
محمد علی ساکی
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن
چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن
با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن
چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن
من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن
گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن
چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
محمد علی ساکی
- ۶۷۳
- ۰۴ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط