P

P⁵⁴
...
...
...
×..صبح بخیر..(با موهای ژولیده.)
+به به.بیدار شدی؟(لبخند زد.)
صدای جونگ‌کوک از اتاق اومد:
÷با اون صدای خنده هاتون بیدار نمیشدیم عجیب بود.
-همینه ‌که هست.
ا.ت در فر رو باز کردو قالبو از توش در آورد.
تهیونگ دوید سمت آشپزخونه.
+پاشو بیا صبحونه.
لونا و کوک کنار هم نشستن و لونا داشت برای کوک توضیح میداد.
÷اووووو.این چیه؟
×یه مدل نون‌و‌شیرینی حساب میشه.خیلی خوشمزست.
ا.ت شیرقهوه رو جلوی تهیونگ گذاشت،چای برای خودش،شیرکاکائو برای لونا و شیرموز برای جونگ‌کوک.
÷همه چی به کنار..همینکه میدونستی من شیرموز دوس دارم برای امروز کافیه..
ا.ت و لونا قهقهه زدن.
تهیونگو کوک هم با تعجب به همدیگه و بعد به ا.ت و لونا نگاه میکردن.
ولی مگه میشد این دوتارو جمع کرد؟
نفسشون داشت بند میومد.
-چیشد؟(تو شوک بود.)
÷چیز بدی گفتم؟
-نه..
×ساکت شو..فکرشم نکن(هنوز داشت میخندید)
+کوک(در حال خندیدن)
×خفه شو ا.تتتتتت(همراه با خنده)
÷قضیه چیه(داشت خندش میگرفت)
-اون از عصبانیت صبحت اینم از خنده هات(لبخند زد)
ا.ت داشت اشکاشو پاک میکرد.
+قضیه مال سالای پیشه..
×میزنمت حرف بزنی(چنگالشو جلوی ا.ت گرفت)
ا.ت لبخند میزد ولی توی مغزش خاطرات مرور میشد..
...
فلش بک به ۳ سال پیش،ا.ت و لونا در حال چت کردن.
+خدایی نمیدونم چه حکمتیه..نکنه نتونم شیرموزاتونو تحمل کنم؟
×شیرموز؟..شیرموزامونو؟
+بچه هاتونو دیگه.
×شت..خفه شوووو

همچنان با امید اینکه پستام بمونه✨️💆🏻‍♀️
دیدگاه ها (۰)

P⁵⁵بعد از تموم شدن صبحونه،لونا و کوک تصمیم گرفتن برای اولین ...

پارت ۵۳معذرت میخوام بابت کیفیتاین بار شیشمه که اینو آپلود می...

P⁵²تهیونگ صورتشو شست.توی آینه به خودش نگاه میکرد.چشماش قرمز ...

P⁵¹+من طاقت اینکه ببینم بخاطر درد من نگرانی ‌رو ندارم ته..ته...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط