PART

PART:³
ویو جین
با رینا ‌و نیلا به سمت پارکینگ رفتیم و سوار و ماشین شدیم و به سمت درمانگاه کنار عمارت رفتیم
ویو هه جین
به دستم سروم وصلع بود و همه جا رو تار میدیدم وقتی از چشمم اشک میومد به این فکر میکردم که مامان بابام چقد می تونن سندگل باشن که یه پری مثل منو بفروشن به یه خانواده غریبه تازه خانواده ای که خون آشام هستن دلم خیلی گرفته بود چشمام قرمز شده بود تقریباً یه لحظه چشام رو باز و بسته کردم که ....که داداشم و دیدم وای باورم نمیشه اون واقعا جینه ؟؟ ( شوک )
ویو جین
دکتر بهم یه سری دارو داد که تا خواستم از درمانگاه بیام بیرون و بخرمش با دیدن خواهر کوچولوم بغضی وجودم رو فرا گرفت سریع به سمت پرستاری که داشت بیمار رو راهنمایی می‌کرد به سرویس بهداشتی رفتم و لب زدم
علامت جین : ×
×ببخشید خانم
° بفرمایید آقا کاری داشتید ؟
× بله ... میخواستم بدونم بیماری به نام لی هه جین اینجا هستن ؟
° بله .... شماره اتاقش ۱۰۳ هستن
ویو هه جین
پس اشتباه ندیده بودم خیلی خوش حال شدم برای دیدنش کلی ذوق داشتم به سمت اتاق ۱۰۳ قدم ور داشتم پشت در اتاق مونده بودم بغض تو گلوم گروگان گرفته شده بود بغضم و قورت دادم و محکم دست گیره رو کشیدم و رفتم تو
دیدم یه جسم کوچولو مثل فرشته رو تخته به دستای خوشگلش سروم وصلع بود دوباره بغض گلوم و گروگان گرفت اما پنهانش کردم و محکم گفتم
×هه جین ( بغضی که سعی داره پنهانش کنه )
ویو هه جین
با صدای آشنایی اما کمی غریبه چشمام رو باز کردم اون ...اون داداشم بود باورم نمیشه
- داداش ....خودتی ( بغض )
× اره قربونت بشم خودمم ( دیگه نتونست بغضش رو کنترل کنه و رفت بغلش تا می تونست گریه کرد )
- داداشی آروم باش الان دیگه پیش همیم ( گریه و هم دیگه رو بغل کردن )
×آبجی خوشگلم میای پیشم زندگی کنی ؟ ( گریه )



ادامه دارد ...
شرط : ۱۶ لایک ۱۶ کامنت
اگه راضی نیستین بگین آخه هیچ حمایتی نمیشه 🙃
دیدگاه ها (۲۸)

پارت : ۲۷ شماره جیمین رو گرفتم و اشغال بود از استرس زیاد دست...

پناهگاه امن برای تمام آرمی ها 💞🙃 خیلی خوشحالم که شما ها رو د...

پارت : ۲۶ $ از حرفش ناراحت شدم ولی حق داشت من بهش خیلی بدی ک...

PART : ² / گمشو تو اتاقت نبینمت ( عربده ) - با بی میلی به سم...

PART:⁴نکته : جین بی تی اس خون آشام هستش و دوست نامجون ولی ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط