نگـارا، چرا قول دشمـن شنیدی؟!

نگـارا، چرا قول دشمـن شنیدی؟!
چرا بهـر دشمن ز چاکــر بریدی؟!

تو آب حیـاتی، چــو رویـت بدیدم
چو می در تـن بنده هرسو دویدی

تو بازِ سپیـدی، که برمن نشستی
ربــودی دلـم را، هــوا بر پریدی

دلم رو به‌دیـوار کرده‌ست از آن‌دم
که در خانه رفتی و رو درکشیدی

اگر جان بخواندم تورا راست گفتم
که جـــان ناپدیدست و تو ناپدیدی


#مولانا
دیدگاه ها (۰)

من شاخه ای ز جنگل سَروم ... از ضربه تبر ، بر پیکر سلاله من...

بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با آدمهای...

گردنی می افراشت سرش از چرخ فراتر می رفت آسمان با همه اخترها...

هر نفس عشق می کشد ما راهمچنین عاشقیم تا نفسی‌ستآستین بر جهان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط