می‌نشینم لب حوض !

می‌نشینم لب حوض !
گردش ماهی‌ها، روشنی،
من، گل، آب!
مادرم ریحان می‌چیند ...
نان و ریحان و پنیر ...
آسمانی بی ابر،
اطلسی‌هایی ‌تَر!
رستگاری نزدیک؛
لای گلهای حیاط ...!

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱۵)

تا صدایت گوش هایم را نوازش میکندتار و...

بانو:بہ ڪدام "در" بڪًویم دوست داشتنم را… ڪہ "دیوارِ" نیامدن...

خدا ! بہ حق دل عاشقان سرگردانمرا بہ آنچہ ڪہ بودم دوبارہ برگر...

بگودر این تراکم تنهاییمهمان بی چراغ نمی خواهی ؟🌺 R🌺

تابستان، در آن سال‌های دور، تنها یک «فصل» نبود؛ یک استقلالِ ...

پارت چهارم پرنسسی از جنس ابر بعد از ماجراجویی در جنگل، قصر پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط