زن بودن من قصه جالبی است

زن بودن من قصه جالبی است
قبلا فکر می کردم آدم ها یکی درمیان زن و مرد می شوند تا اینکه تو را دیدم
انگار زن آفریده شدم فقط برای تو!
زن شدم تا از هر نگاهت غزلی بخوانم
تا با هر شعری از نگاهت شهری را دیوانه کنم
راستش انگار خدا تو را برای من کنار گذاشت
انگار تو را که آفرید با حوصله بیشتر مرا آفرید
روی احساسات من کار کرد که بیشتر دوستت بدارم، که شب ها کنارت به لالایی شب گوش کنم
که خستگی ات را با نغمه ای عاشقانه بگیرم
نگاهت کنم و از چشم هایت داستان هزار و یک شب ببافم
من به دنیا آمدم تا تو را دوست داشته باشم
هیچ کار خدا بی حکمت نیست...!!
دیدگاه ها (۴۲)

★彡   Part 44 彡★ "پس میخوای بگی تو اصلا نمیدونستی اون کیه؟"جی...

هدیه شایسته به خدا

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط