ویو ا. ت
ویو ا. ت
کوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناهار چی دوست داره ولی هرچی فکر کردم نمیدونستم چی دوست داره پس فکر کردم قرمه سبزی ایرانی درست کنم
مواد لازم رو آماده کردم وغذا رو درست کردم و رفتم استراحت کنم رفتم تلوزیون رو روشن کردم و درحال دیدن سریال جدید بودم که سریال تموم شد و داشتم توی شبکه ها میگشتم که یه فیلم اومد دختر کوچکی داشت پدی که تیر خورده بود را روی زمین میکشید
تمام خاطراتم مثل نور از جلوی چشمام رد شد و ناخودآگاه گریم گرفت که با صدای باز شدن در به خودم اومدم بله اون کوک بو د
کوک : زیبای من کجایی؟ پرنسس کوچولو؟
ا. ت اشکهایش را پاک کرد و به سمت کوک رفت
ا. ت :من اینجام
و رفت توی بغل کوک
ا. ت : خسته نباشی
کوک : ممنون
ا. ت : مدارک رو گرفتی؟
کوک : بله
و مدارک رو به ا. ت داد
ا. ت هم تشکر کرد و رفت سمت اشپز خونه که کوک یه اهمی کرد
و ا. ت وایسا و برگشت سمت کوک کوک هم با چشماش باهاش حرف زد که ا. ت اومد جلو و لپ کوک رو بوسید ولی کوک گفت این حصاب نیست که
ا. ت محکم لبشو به لب کوک کوباند
ا. ت : برو لباساتو عوض کن و بیا برای ناهار
کوک : چشم لیدی
ا. ت رفت و غذا رو کشید
کوک اومد پایین و سر میز نشست
به به چه بوییییییییی
بعد کمی از غذارو خورد که چشماش برق زد و خشکش زد
ا. ت : کوک؟ کوک؟ هی کوک :
کوک : چ چرا این اینقدر خوشمزست؟
با حرف کوک ا. ت یک لبخندی زد
کوک پرسید
کوک : اسم غذا چیه
ا. ت : قرمه سبزی این غذا ایرانیه
کوک : ا وووو واقعا که خوش مزست
کوک تا دونه آخر برنج رو خورد
کوک :
کوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناهار چی دوست داره ولی هرچی فکر کردم نمیدونستم چی دوست داره پس فکر کردم قرمه سبزی ایرانی درست کنم
مواد لازم رو آماده کردم وغذا رو درست کردم و رفتم استراحت کنم رفتم تلوزیون رو روشن کردم و درحال دیدن سریال جدید بودم که سریال تموم شد و داشتم توی شبکه ها میگشتم که یه فیلم اومد دختر کوچکی داشت پدی که تیر خورده بود را روی زمین میکشید
تمام خاطراتم مثل نور از جلوی چشمام رد شد و ناخودآگاه گریم گرفت که با صدای باز شدن در به خودم اومدم بله اون کوک بو د
کوک : زیبای من کجایی؟ پرنسس کوچولو؟
ا. ت اشکهایش را پاک کرد و به سمت کوک رفت
ا. ت :من اینجام
و رفت توی بغل کوک
ا. ت : خسته نباشی
کوک : ممنون
ا. ت : مدارک رو گرفتی؟
کوک : بله
و مدارک رو به ا. ت داد
ا. ت هم تشکر کرد و رفت سمت اشپز خونه که کوک یه اهمی کرد
و ا. ت وایسا و برگشت سمت کوک کوک هم با چشماش باهاش حرف زد که ا. ت اومد جلو و لپ کوک رو بوسید ولی کوک گفت این حصاب نیست که
ا. ت محکم لبشو به لب کوک کوباند
ا. ت : برو لباساتو عوض کن و بیا برای ناهار
کوک : چشم لیدی
ا. ت رفت و غذا رو کشید
کوک اومد پایین و سر میز نشست
به به چه بوییییییییی
بعد کمی از غذارو خورد که چشماش برق زد و خشکش زد
ا. ت : کوک؟ کوک؟ هی کوک :
کوک : چ چرا این اینقدر خوشمزست؟
با حرف کوک ا. ت یک لبخندی زد
کوک پرسید
کوک : اسم غذا چیه
ا. ت : قرمه سبزی این غذا ایرانیه
کوک : ا وووو واقعا که خوش مزست
کوک تا دونه آخر برنج رو خورد
کوک :
- ۸۶۲
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط