خانه ای خواهم ساخت

خانه ای خواهم ساخت
که در و پنجره اش قفل شود
تا کسی بی اذن من داخل خانه نشود
میهمانم قدمش بروی چشمم، لیکن
آنکه از خانه بخواهد دل بدزدد هرگز
من دگر پیر شدم
خسته…
زمین گیر شدم
پای رفتن به سراغ دل خود را هیچ ندارم، هرگز
با دلم بازی بس است
این چراغ آخر است
بگذارید تک و تنها به خودم فکر کنم
بنویسم و مرور فکر خویش
خاطرات تلخ و ریش
دفتری با برگ کاهی از همه رنج دلم
دل خونین، بغض خسته، فکر رنجور ای خدا…
درد دارم بخدا…
از همه رهگذارن…
از همه آنان که با نامهربانی میروند…
دیدگاه ها (۴)

تکثیر “تو” در هر ثانیه ای از زندگی ام یعنیقشنگترین تکراری که...

همیشه براهمگیتون دعا میکنم دوستان پاکم....شک ندارم دعاهام بی...

از خدا پرسیدزندگی چیست؟؟پاسخ داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی...

عشق

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

خانه ای خواهم ساختکه در و پنجره اش قفل شودتا کسی بی اذن من د...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط