من رها گشته زِ خود

من رها گشته زِ خود
تو گرفتارِ رقیب
و چه اندیشه ے تلخیست
غمِ این آزادے...!

"اسماعیل_دلبرے"
دیدگاه ها (۱)

راستی حالا تو بگو نبودنم تو زندگیت درد داره ؟ من که عاشقتممو...

ساده مینویسم تا ساده بخوانیخودت من را سخت گرفتیمن فقط دوستت ...

من هر زمان که سکوت می‌کنمدر واقعدارم از تو حرف می‌زنم..."ایل...

بازشب آمدو شداولِ بیدارے ها...!"باستانی_پاریزے"

#شعر_قدیمی 🍂با آن که دلم از غم هجرت خون استشادی به غمِ توام ...

قدر این یکدم و یک لحظه بدانتا تو اندیشه کنی، آنهم نیستچونکه ...

نه غم و اندیشه ی سود و زیان نه خیال این فلان و آن فلان گر هز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط