در چهل سالگی هم

در چهل سالگی هم
طنین صدای کسی که
تو را به "نام کوچکت"
بخواند و
پشت هر بار که صدایت می‌کند
"عزیزم"
بگذارد
می‌تواند عاشق‌ات کند.
و تو
بعد از تمام شدن حرفهایش
دختربچه‌ی هجده ساله‌ای می‌شوی
که دوست دارد
بال در بیاورد
از شوقِ عاشقی.
در چهل سالگی هم
می‌شود آن‌قدر عاشقی‌ات
پرهیجان باشد که
خاطره‌ی گرفتن دست گرم مردانه‌اش را
در سرمای زمستان
روزی چند بار به تکرار بنشینی
در چهل سالگی هم
آن جوانه‌ی کوچکِ روئیده در جانت
می‌تواند قد بکشد
و تو را سبز کند.
در چهل سالگی
به بلوغ عاشقی می‌رسی.
درست مثل دخترهای هجده ساله
با گونه‌هایی سرخ‌شده
به خاطر اولین بوسه‌ی
نشسته بر پیشانی...
دیدگاه ها (۶)

شب، ندارد سرِخواب...شاخِ مایوسِ یکی پیچکِ خُشکپنجه بر شیشه ی...

❤️عشق . . یڪ چیزِ قشنگیست . . خرابش نڪنیم❤️معنے اش رنگ و ری...

زنها وقتی احساسی درونشان فوران کند,باید حرف بزنندحالا فرقی ن...

ادامه پارت ۴.سه ماه بعد. پاییز بود. برگ‌ها می‌ریختند. ات ۱۸ ...

معرفی کتابی درباره پل گوگن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط