bad boyfriend
bad boyfriend
season : 1
part : 10
ا.ت : چرا باید منتظرت بمونم شاهزاده سوار بر اسب سفید(با لحن شوخی و خنده)
ا.ت رفت تو اشپزخونه و صبحونه آماده کرد و میز و چید صبحونه و خورد بعد از خورد صبحونه میز و جمع کرد رفت رو کاناپه نشست و الکی کانالارو جا به جا میکرد که گوشیش زنگ خورد کوک بود جواب داد
مکالمه بین کوک و ا.ت
کوک : سلام
ا.ت : سلام
کوک : بیدار بودی
ا.ت : آره خیلی وقته بیدار شدم چطور
کوک : هیچی فقط خواستن بدونم نامه رو خوندی یا نه
ا.ت : آره...شاهزاده سوار بر اسب سفید(خنده)
کوک : (خنده)...خب...کاری نداری
ا.ت : نه...خدافظ
کوک : خدافظ
گوشی رو قطع کرد
پرش زمانی به ساعت ۱۲ شب(کمبود ایده)
ا.ت واقعا حوصلش سر رفته بود کوک هم گفته بود شب دیر میاد ا.ت خوابشم نمی یومد و همینطور رو کاناپه نشسته بود که یهو قفل در باز شد و کوک اومد تو ا.ت بدو بدو رفت جلوی در
ا.ت : سلام...(به کوک نگاه کرد نمیتونست رو پاهاش وایسه مست بود)
کوک : چطوری پرنسس (با حالا مستی)
ا.ت و هل داد رو دیوار و دستاشو رو دیوار گذاشت و ا.ت بین دستاش گیر کرده بود
کوک : دلت برام تنگ شده بود (هر لحظه به ا.ت نزدیک تر میشد)
ا.ت کوک و هل داد عقب و ازش فاصله گرفت
ا.ت : کوک تو مستی الان دست خودت نیس چیکار میکنی برو عقب
کوک : اون وقت اگه نرم چی (خیلی نزدیک ا.ت شده بود طوری که فاصله ی بینشون کم بود)
ا.ت : کوک حالت خوب نیس به نفع جفتمون نیس الان حالت بده برو
کوک : باشه این دفعه از دستم در رفتی ولی دفعه بعدی باید هرکاری که میگم و انجام بدی فهمیدی پرنسس (خمار و مست)
ا.ت : حالا برو حالت خوب نیس
ا.ت کوک و هل داد تا بره به اتاقی که ا.ت توش میخوابید کوک رفت رو تخت دراز کشید سریع خوابید ا.ت به کوک نگاه میکرد تو این فکر بود که پیشش دراز بکشه یا نه با خودش میگفت درستش اینه که دراز نکشم چون مسته نمیدونه چیکار میکنه ولی از ته دلش انگار یه نفر میگفت که این کارو بکن نمیدونست باید چیکار کنه سعی کرد به حرف دلش گوش نده ولی انگار عشقی که داشت عمیق تر بود اروم رو تخت دراز کشید کوک خوابیده بود و موهاش رو صورتش ریخته بود ا.ت اروم موهاشو از روی صورتش کنار زد و پیشش با فاصله دراز کشید اروم انگشتشو رو صورت کوک کشید که دید کوک تو خواب داره حرف میزنه
کوک : ولت نمیکنم...ا.ت...نترس...هیچی نیس..من اینجام...معلومه...دوست دارم...چرا باید فراموشت کنم...تا ابد پیشتم(با صدای اروم)
ا.ت وقتی حرفای کوک و شنید و بعد اینکه فهمید حسش یک طرفه نیس انگار دوباره قلبش به لرزش افتاد اشک تو چشماش جمع شد و خوشحال شد اروم بوسه ای کوچیکی رو گونه کوک گذاشت و پیشش خوابید
صبح
صبح کوک ا.ت و بغل کرده بود تو بغلش بود اروم چشماشو باز کرد و دید تو اتاقه وقتی ا.ت و تو بغل خودش دید اولش تعجب کرد که چرا تو اتاق ا.ت رو تخت ا.ت خوابیده و ا.ت هم تو بغلشه ولی بعد یه لبخند ریز زد بعد مدت ها یه خوب خوابیده بود و راحت بود کوک موهای ا.ت و از روی صورتش کشید کنار که ا.ت بیدار شد ا.ت اولش با تعجب به کوک نگاه کرد ولی سریع با یادآوری دیشب سریع از روی تخت بلند شد و به لکنت افتاد
ا.ت : اممم...چیزه ...اممم...آهان دیشب مست بودی...حالت خوب نبود بخاطرهمین.. اینجا خوابیدی (با لکنت)
کوک : باشه حالا چرا به تته پته میوفتی(با خنده)
ا.ت : به خودت بخند مسخره.. اصلا چرا تو اتاق منی پاشو برو بیرون (زد به بازوی کوک)
کوک: بابا چته خوابم میاد چرا آدمو از اتاقش بیرون میکنی (بالشو گرفت بغلش و دوباره خوابید)
ا.ت : اینجا کی شد اتاق تو اون وقت
کوک : دیشب ( چشماش بسته س و خوابیده)
ا.ت : چون دیشب اینجا خوابیدی دلیل نمیشه اتاق توعه
کوک : ا.ت بزار بخوابم هم خستم هم از همون روزه اول اینقد رو کاناپه خوابیدم کمرم شکسته درد میکنه
ا.ت : باشه فقط یکم میخوابی بعدش پا میشی از اتاقم میری بیرون
کوک : نمیرم
ا.ت : لجباز
season : 1
part : 10
ا.ت : چرا باید منتظرت بمونم شاهزاده سوار بر اسب سفید(با لحن شوخی و خنده)
ا.ت رفت تو اشپزخونه و صبحونه آماده کرد و میز و چید صبحونه و خورد بعد از خورد صبحونه میز و جمع کرد رفت رو کاناپه نشست و الکی کانالارو جا به جا میکرد که گوشیش زنگ خورد کوک بود جواب داد
مکالمه بین کوک و ا.ت
کوک : سلام
ا.ت : سلام
کوک : بیدار بودی
ا.ت : آره خیلی وقته بیدار شدم چطور
کوک : هیچی فقط خواستن بدونم نامه رو خوندی یا نه
ا.ت : آره...شاهزاده سوار بر اسب سفید(خنده)
کوک : (خنده)...خب...کاری نداری
ا.ت : نه...خدافظ
کوک : خدافظ
گوشی رو قطع کرد
پرش زمانی به ساعت ۱۲ شب(کمبود ایده)
ا.ت واقعا حوصلش سر رفته بود کوک هم گفته بود شب دیر میاد ا.ت خوابشم نمی یومد و همینطور رو کاناپه نشسته بود که یهو قفل در باز شد و کوک اومد تو ا.ت بدو بدو رفت جلوی در
ا.ت : سلام...(به کوک نگاه کرد نمیتونست رو پاهاش وایسه مست بود)
کوک : چطوری پرنسس (با حالا مستی)
ا.ت و هل داد رو دیوار و دستاشو رو دیوار گذاشت و ا.ت بین دستاش گیر کرده بود
کوک : دلت برام تنگ شده بود (هر لحظه به ا.ت نزدیک تر میشد)
ا.ت کوک و هل داد عقب و ازش فاصله گرفت
ا.ت : کوک تو مستی الان دست خودت نیس چیکار میکنی برو عقب
کوک : اون وقت اگه نرم چی (خیلی نزدیک ا.ت شده بود طوری که فاصله ی بینشون کم بود)
ا.ت : کوک حالت خوب نیس به نفع جفتمون نیس الان حالت بده برو
کوک : باشه این دفعه از دستم در رفتی ولی دفعه بعدی باید هرکاری که میگم و انجام بدی فهمیدی پرنسس (خمار و مست)
ا.ت : حالا برو حالت خوب نیس
ا.ت کوک و هل داد تا بره به اتاقی که ا.ت توش میخوابید کوک رفت رو تخت دراز کشید سریع خوابید ا.ت به کوک نگاه میکرد تو این فکر بود که پیشش دراز بکشه یا نه با خودش میگفت درستش اینه که دراز نکشم چون مسته نمیدونه چیکار میکنه ولی از ته دلش انگار یه نفر میگفت که این کارو بکن نمیدونست باید چیکار کنه سعی کرد به حرف دلش گوش نده ولی انگار عشقی که داشت عمیق تر بود اروم رو تخت دراز کشید کوک خوابیده بود و موهاش رو صورتش ریخته بود ا.ت اروم موهاشو از روی صورتش کنار زد و پیشش با فاصله دراز کشید اروم انگشتشو رو صورت کوک کشید که دید کوک تو خواب داره حرف میزنه
کوک : ولت نمیکنم...ا.ت...نترس...هیچی نیس..من اینجام...معلومه...دوست دارم...چرا باید فراموشت کنم...تا ابد پیشتم(با صدای اروم)
ا.ت وقتی حرفای کوک و شنید و بعد اینکه فهمید حسش یک طرفه نیس انگار دوباره قلبش به لرزش افتاد اشک تو چشماش جمع شد و خوشحال شد اروم بوسه ای کوچیکی رو گونه کوک گذاشت و پیشش خوابید
صبح
صبح کوک ا.ت و بغل کرده بود تو بغلش بود اروم چشماشو باز کرد و دید تو اتاقه وقتی ا.ت و تو بغل خودش دید اولش تعجب کرد که چرا تو اتاق ا.ت رو تخت ا.ت خوابیده و ا.ت هم تو بغلشه ولی بعد یه لبخند ریز زد بعد مدت ها یه خوب خوابیده بود و راحت بود کوک موهای ا.ت و از روی صورتش کشید کنار که ا.ت بیدار شد ا.ت اولش با تعجب به کوک نگاه کرد ولی سریع با یادآوری دیشب سریع از روی تخت بلند شد و به لکنت افتاد
ا.ت : اممم...چیزه ...اممم...آهان دیشب مست بودی...حالت خوب نبود بخاطرهمین.. اینجا خوابیدی (با لکنت)
کوک : باشه حالا چرا به تته پته میوفتی(با خنده)
ا.ت : به خودت بخند مسخره.. اصلا چرا تو اتاق منی پاشو برو بیرون (زد به بازوی کوک)
کوک: بابا چته خوابم میاد چرا آدمو از اتاقش بیرون میکنی (بالشو گرفت بغلش و دوباره خوابید)
ا.ت : اینجا کی شد اتاق تو اون وقت
کوک : دیشب ( چشماش بسته س و خوابیده)
ا.ت : چون دیشب اینجا خوابیدی دلیل نمیشه اتاق توعه
کوک : ا.ت بزار بخوابم هم خستم هم از همون روزه اول اینقد رو کاناپه خوابیدم کمرم شکسته درد میکنه
ا.ت : باشه فقط یکم میخوابی بعدش پا میشی از اتاقم میری بیرون
کوک : نمیرم
ا.ت : لجباز
- ۸۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط