فصل سوم ( شب دردناک )
فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۱۸۷
" مشترک مورده نظر پاسخگو نمیباشد لطفا پیغام بگذارید "
عصبی تراز قبل گوشی را پرت کرد رو تخت و زیر لبی گفت( جئون جی کی به نفعت که جواب بدی ... ) دوباره گوشی را برداشت و شماره جیمین را گرفت باز هم همان حرف را شنید
می چا: اوففغفف واقعا که هیچ وقت فکرشو نمیکردم جوابم رو ندی ازت همچین انتظاری نداشتم
بغضی گلوش را چنگ زد با صدا لرزاند گوشی و با فکر اینکه شاید برادرش باشه زود به صفحه گوشی نگاه کرد ...
می چا: سلام دختر خاله ....
میجی : سلام چطوری خوبی ...
می چا.: آره خوبم
میجی : آما صدات اینجوری نمیگه
میچا: چیزی نیست مادرم کمی سردرد گرفته بود نگرانش شدم ... تو چرا زنگ زدی ؟
میجی : وای یعنی خاله بازم حالش بد شده
میچا : آره..
میجی : نزدکایه خونه شما هستم درو باز کن که اومدم
میچا: باش
***********
جیمین : خب چرا که نه ..
جول سو : خب شما حالا میخواید که من سهامم رو به شما واگذار کنم ؟ مگه مغزه خر خوردم
خنده زوری کرد و اصلا به این فکر نمیکرد که اینجا کل سهام داران و شریک ها کارکنان نشستن حرفش را زد ...جیمین پوزخندی رو کنج لبش زد و به اطرافش نگاه انداخت باز هم با لحنه عصبی و سرد خشمگین گفت ... جیمین : مسخره بازی کافیه اوکی جناب هان جول سو
جول سو : ببخشید وقتی پسرم رو ندیدی پرو شدین
تهیونگ : این چه ربطی داره آقا هان جیمین اصلا اینجوری نیست مگه نه
چشم غره ای به جیمین رفت و با چهره سرد و عصبی جیمین خیره شد ...
جیمین : خب اجازه میدین عالیجناب تهیونگ !
تهیونگ به صدا آرامی سرش را نزدیک گوش جیمین برد
تهیونگ : معلومه چیکار میکنی
جیمین : این کار خیلی بدیه آقا کیم نباید تو جم دم گوش هم حرف بزنیم
سوزی از وقتی وارد جلسه شده بود بیشتر از قبل خوشحال بود چون جیمین رو دیده بود ولی این جیمین بود که حتی نیم نگاهی هم به دختر هان جول سو ننداخته بود
جیمین با صدا بلند داد زد
جیمین : دالللللل
دال زود وارد اتاق شد. و با پرونده ای که تو دستش بود سمته جیمین آمد
جیمین : آوردنش برات سخت که نبود
دال لبخندی زد
دال : نه فقد از تو اتاق کشو راست کمد برداشتنش سخت نبود
جیمین با اخم بهش خیره شد همیشه وقتی
پارت ۱۸۷
" مشترک مورده نظر پاسخگو نمیباشد لطفا پیغام بگذارید "
عصبی تراز قبل گوشی را پرت کرد رو تخت و زیر لبی گفت( جئون جی کی به نفعت که جواب بدی ... ) دوباره گوشی را برداشت و شماره جیمین را گرفت باز هم همان حرف را شنید
می چا: اوففغفف واقعا که هیچ وقت فکرشو نمیکردم جوابم رو ندی ازت همچین انتظاری نداشتم
بغضی گلوش را چنگ زد با صدا لرزاند گوشی و با فکر اینکه شاید برادرش باشه زود به صفحه گوشی نگاه کرد ...
می چا: سلام دختر خاله ....
میجی : سلام چطوری خوبی ...
می چا.: آره خوبم
میجی : آما صدات اینجوری نمیگه
میچا: چیزی نیست مادرم کمی سردرد گرفته بود نگرانش شدم ... تو چرا زنگ زدی ؟
میجی : وای یعنی خاله بازم حالش بد شده
میچا : آره..
میجی : نزدکایه خونه شما هستم درو باز کن که اومدم
میچا: باش
***********
جیمین : خب چرا که نه ..
جول سو : خب شما حالا میخواید که من سهامم رو به شما واگذار کنم ؟ مگه مغزه خر خوردم
خنده زوری کرد و اصلا به این فکر نمیکرد که اینجا کل سهام داران و شریک ها کارکنان نشستن حرفش را زد ...جیمین پوزخندی رو کنج لبش زد و به اطرافش نگاه انداخت باز هم با لحنه عصبی و سرد خشمگین گفت ... جیمین : مسخره بازی کافیه اوکی جناب هان جول سو
جول سو : ببخشید وقتی پسرم رو ندیدی پرو شدین
تهیونگ : این چه ربطی داره آقا هان جیمین اصلا اینجوری نیست مگه نه
چشم غره ای به جیمین رفت و با چهره سرد و عصبی جیمین خیره شد ...
جیمین : خب اجازه میدین عالیجناب تهیونگ !
تهیونگ به صدا آرامی سرش را نزدیک گوش جیمین برد
تهیونگ : معلومه چیکار میکنی
جیمین : این کار خیلی بدیه آقا کیم نباید تو جم دم گوش هم حرف بزنیم
سوزی از وقتی وارد جلسه شده بود بیشتر از قبل خوشحال بود چون جیمین رو دیده بود ولی این جیمین بود که حتی نیم نگاهی هم به دختر هان جول سو ننداخته بود
جیمین با صدا بلند داد زد
جیمین : دالللللل
دال زود وارد اتاق شد. و با پرونده ای که تو دستش بود سمته جیمین آمد
جیمین : آوردنش برات سخت که نبود
دال لبخندی زد
دال : نه فقد از تو اتاق کشو راست کمد برداشتنش سخت نبود
جیمین با اخم بهش خیره شد همیشه وقتی
- ۱۶.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط