#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟗

حالا صبحونه تموم شده بود و بعد از جمع کردن و شستنشون هردو پسر روی کاناپه نشسته بودند و سریال تماشا میکردند. که یهو جونگکوک از کلافگیه زیاد فریاد زد.

جونگکوک:هیوووووونگگگگگگ( داد)

تهیونگ بیچاره همونطور که دستش رو دسته ی کاناپه بود و سرشو با دستش گرفته بود با داد ناگهانی و بلند پسر ترسیده پرید رو کاناپه و پرسید.

تهیونگ:چیشده وحشی چرا داد میزنی( کمی بلند ترسیده)
جونگکوک:حوصلم سر رفته( اخم)
تهیونگ:خب چیکار کنم، بیام شیاف کنم توت،بعدم نباید داد بزنی( پوکر)

جونگکوک با حرف تهیونگ هینی کشید و دستشو گزاشت رو دهنش با چشمای گرد گفت.

جونگکوک:تو الان چی گفتی، برو گمشو اصلا باهات قهرم.

دست به سینه شد و پشتشو به تهیونگ کرد.
تهیونگ گیج نگاش کرد و از اخر قهقه ای کرد.

تهیونگ:تو الان واقعا با هم قهری( خنده)
جونگکوک:معلومه، حالا هم سیکتیر( اخم)

تهیونگ کمی فکر کرد و ل.ب زد.

تهیونگ:چیکار کنم ببخشی منو( خنده)
جونگکوک:ببخشش نیست، اعدامش کنید.
تهیونگ:هن؟ ( گیج)

تهیونگ کمی فکر کرد به حرفش از اخر دوباره خنده ی بلندی رو از سر داد.

تهیونگ:میدونستی خیلی بامزه ای بانی کوچولو( خنده)
جونگکوک:هع با این حرفا نمیتونی اشتی کنی کیم تهیونگ

تهیونگ اون فکری رو که به سرش زده بود رو خواست عملی کنه، با نیشخند اروم به جونگکوک نزدیک شد، جونگکوک پشتش به تهیونگ بود پس تهیونگ خیلی زیرکانه دستاشو از پشت اورد جلو و گزاشت روی شکم کوک.
جونگکوک از حس دستای تهیونگ لرزی کرد و یهو تهیونگ شروع کرد به قلقلک دادنش، درسته جونگکوک رو شکمش خیلی حساس بود و تنها لمس کوچیک یک نفر اونو منفجر میکرد و کوک از خنده میمرد.

تهیونگ هعی قلقلکش میداد و جونگکوک از خنده ی زیاد داشت اشکش در میومد خنده هاش هعی شدت میگرفت و تهیونگ دست بردار نبود.

تهیونگ:اشتی میکنی یا بیشتر قلقکت بدم.
جونگکوک:ل.لطفاا ولم کننن( خنده ی شدید)
تهیونگ:اشتی میکنی یا نه هاا( خنده داره قلقلک میده)
جونگکوک:به هیچ وجه اشتی نمیکنم.

تهیونگ با حرف کوک حرکت دستاشو بیشتر کرد و جونگکوکم بیشتر از قبل صداش رفت بالا.

جونگکوک:باشه باشه اشتی.

تهیونگ با همین یک جمله حرکت دستاشو متوقف کرد ولی دستاشو از روی شکم کوک برنداشت.
جونگکوک قطره اشکی رو که روی گونش بود رو پاک کرد که ناگهان به عقب هدایت شد، هینی کشید.
چون تهیونگ همینطور که دستاش قفل شکم کوک بود و پشتش بهش بود به پشت روی کاناپه خوابید و این عمل باعث شد کل تن جونگکوک از پشت روش بیوفته و نگاهشون به سقف باشه.

جونگکوک متعجب و گیج داشت از توی سقف اینه ای به چشمای تهیونگ نگاه میکرد، هردو بهم خیره بودند و تهیونگ حلقه ی دستاشو محکم تر کرد.

تهیونگ موهای جونگکوک رو بویید و از پشت نزدیک گوش جونگکوک لب زد طوری که با هر کلمه ل.بش به گوش کوک میخورد.

تهیونگ:دوست دارم( اروم زمزمه وار)

جونگکوک چندتا پلک بی قرار و نا اروم زد تا حرف تهیونگ رو تحلیل کنه، بعد از کمی مکث با بی قراری گفت.

جونگکوک:من.منظورت چیه.
تهیونگ:به مرور زمان میفهمی.
جونگکوک:الان بگو( اخم کیوت)
تهیونگ:نمیدونم خودت میفهمی خوشگل.
جونگکوک:چرا میای بهم میگی دوست دارم ولی نمیگی چیه منظورت( اخم )
تهیونگ:چون اگه الان بگم همچی خراب میشه سعی کن خودت بفهمی خوشگلم.
جونگکوک:مرتیکه ی خر احمق عوضیه گاو بیخود.
تهیونگ:به من گفتی.
جونگکوک:نه به عمم گفتم، خب با توعه خرم دیگه. ( اخم)

تهیونگ بو.سه ای به پشت گردن کوک زد و جونگکوک از اون بو.سه قلبش ضربان گرفت و از خجالت دستای تهیونگ رو از دورش بازکرد و چرخید به سمت تهیونگ تو چشماش زل زد.

تهیونگ:چرا اینطوری نگام میکنی.

همین یه کلمه کافی بود تا جونگکوک سرشو بزاره رو سی.نه برنزه و سفت تهیونگ.

جونگکوک:دهنتو ببند.
تهیونگ:هعی خوبی.
جونگکوک:فقط ساکت شو کیم تهیونگ.
تهیونگ:باشه، میخای بغلت کنم.؟
جونگکوک:اره.

تهیونگ یک دستشو گزاشت پشت کمر کوک و دست دیگش رو روی موهای کوک.

تهیونگ:شب میری خونه.
جونگکوک:نمیدونم، تو چی تو میری خونه.
تهیونگ:نه من میخام چند روزی خونه ی خودم بمونم، توهم میمونی پیشم.
جونگکوک:میخای بمونم؟
تهیونگ:نمیدونم شاید اره
جونگکوک:فقط بگو بمونم، اگه بگی میمونم.
تهیونگ:جونگکوک میشه پیشم بمونی.
جونگکوک:امم اره.

هردو خنده ای کردن.
سکوت عجیبی خونه رو فرا گرفته بود سکوتی از جن.س سردرگمی عشق و خود درگیری.
بعد از کمی مکث جونگکوک حرفی که از اون موقع تو مغزش بود و عذابش میداد رو به زبون اورد.

جونگکوک:تهیونگ من برات چی ام.
تهیونگ:یعنی چی، منظورت چیه.
جونگکوک:یعنی اینکه تو زندگیت چه جایگاهی دارم.
تهیونگ:نمیدونم بهش زیاد فکر نکردم.

جونگکوک رفت تو فکر منظور تهیونگ چیه، الان اینو چیز خوبی برداشت کنه یا بد.
دیدگاه ها (۲۶)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟖وقتی رسیدم پایین جونگکوک رو دیدم که ای...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟕تهیونگ:وقتی بچه بودم مامانم همیشه منو ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟓جونگکوک چهار چشمی نگاهش رو رمز بود و و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط