.
.
.
بگو حافظ نخواند یوسفِ او برنمی گردد
که سوی رفته از چشمانِ کم سو بر نمی گردد
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"
به این دریای طوفانی ، پرستو بر نمی گردد
غزال چشمهایم را به مسلخ میبرد شیرش
بگو با بچه آهوها، که آهو برنمی گردد
گمانم زنده برگردد، اسیرِ تیرِ غیب اما
اسیرِ رفته زیرِ تیغِ ابرو ، برنمی گردد
شبی دستش میان موج گیسویم به رقص آمد
یقین کردم که ارامش به این مو برنمی گردد
تقلا میکنم برگردم از موجِ بلا خیزش
ولی میدانم آب رفته از جو ... برنمی گردد
مگر تقدیر برگرداند این بختِ سیاهم را
دعا شاید ، ولی با سحر و جادو برنمی گردد
.
jam1
.
بگو حافظ نخواند یوسفِ او برنمی گردد
که سوی رفته از چشمانِ کم سو بر نمی گردد
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل"
به این دریای طوفانی ، پرستو بر نمی گردد
غزال چشمهایم را به مسلخ میبرد شیرش
بگو با بچه آهوها، که آهو برنمی گردد
گمانم زنده برگردد، اسیرِ تیرِ غیب اما
اسیرِ رفته زیرِ تیغِ ابرو ، برنمی گردد
شبی دستش میان موج گیسویم به رقص آمد
یقین کردم که ارامش به این مو برنمی گردد
تقلا میکنم برگردم از موجِ بلا خیزش
ولی میدانم آب رفته از جو ... برنمی گردد
مگر تقدیر برگرداند این بختِ سیاهم را
دعا شاید ، ولی با سحر و جادو برنمی گردد
.
jam1
- ۹.۷k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط