به نام خدا

به نام خدا

نویسنده: ریحانه مرداقلی

نام اثر: سرنوشت بی رحم

سرنوشت از قبل نوشته شده است اما افسارش در دستان ماست.

این روز ها لباس هایش خلاصه شده بود در سه رنگ مشکی، سورمه ای و کرم و جالب تر از همه هم خوانی لباس هایش با ریحانه ای بود

که به تازگی تمام فکر و ذهنش درگیر او بود. شاید حتی فکرش را هم نمی کرد که زیباترین دختر کلاسشان که خودش خوب می دانست

کم خاطرخواه ندارد، روزی این چنین عاشق و دلباخته شود.

گرچه آن دو هیچگاه با هم دیگر از عشق نگفته اند؛ هیچ گاه نشده است که فعل و انفعالاتشان از شما و جمع بستن به محدوده ی صمیمیت

و خودمانی شدن تجاوز کند، اما این حس بینشان انکار ناپذیر بود. حسی ملموس و آرام که کم کم درون جانشان رسوخ و جا خوش کرده بود.

عشق شان هرگز شبیه عشق های این زمانه که بوی هوس می دهد نبود. چه کسی می توانست نام آن نگاه های زیر زیرکی محمد

یا نگاه های پر شرم و حیای ریحانه را هوس بگذارد؟

– درس رو گوش کنید خانما!

ریحانه با صدای استاد که خطاب به او و هانیه کرده بود، سرش را بالا آورد و دوباره با محمد چشم در چشم شد.

خنده اش گرفته بود از حرکات محمد. مثلأ می خواست با ردیف پشت سرش حرف بزند اما نگاهش زوم ریحانه بود.

این لبخند پهن را که ناشی از ذوق و اشتیاق توجه معشوق بود را نمی دانست چگونه جمع کند و همین باعث می شد

تا قهقهه بزند و استاد به جانش تشر بزند تا کمی حواسش را جمع درس کند. اما انگار روح بازیگوش ریحانه خیال آرام و قرار گرفتن را

نداشت و هم چنان به کله شقی اش ادامه می داد.




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a8%db%8c-%d8%b1%d8%ad%d9%85-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

از سروصدای بچه ها که توی حیاط بازی می کردن از خواب بیدار شدم...

رمان روایت زندگی دو تا برادر هستش که خانواده‌شون رو توی بچگی...

این داستان جلد دوم شکاف رو روایت میکنه و رازهایی که برملا نش...

ما یکی از نخستین خانواده‌هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ش...

پارت ۹اوبیتو بعد از آغوش گرمی که 'استاد' به او هدیه داد، احس...

پارت ۱۸اوضاع خوب نبود. دانزو میدانست که از شیسویی کتک خورده ...

پارت ۹خاطرات ناروتو: بخش اولناروتو حالش خوب بود، کنار پدر و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط