من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بود
بردند سر دار و .....تو انگار نه انگار !

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست:
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست
روی دلم آوار و....تو انگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ...
یک گوشه ی دیوار و....تو انگار نه انگار

جان می کنم و محو تماشایی و هر روز...
این حادثه تکرار و....تو انگار نه انگار

با عشق تو میمانم و میمیرم اگر چه...
من می شوم آزار و....تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۱)

به تقویم "هجری عشق" اگر حساب کنی ..!نباید چند روزی بیشتر زند...

امروز .....دستهای خدا باشیم برای برآوردن رویای انسان دیگری ج...

دلم اگر چه شکسته ، اگر چه بیمار استولی به عشق تو چون هست مبت...

من پری زاده ی مهتاب شدم، یعنی چه؟مثل آهو، زده از خواب شدم، ی...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط