کاش می شد که تورا ازدل خود پاک کنم

کاش می شد که تورا ازدل خود پاک کنم
تک تک خاطره ها را به دلم خاک کنم

از تو بگریزم و یک نقطه شوم دردل شب
تاسحر از غم تو شکوه برافلاک کنم

دگر از دوری تو اشک قلم گشته روان
رخصتی ده که غزل را زتو نمناک کنم ؟

بی تو من برهمه ثانیه ها مشکوکم
توبیا چاره براین خاطرشکاک کنم

من نمیترسم ازاین بی سرو سامانی دل
بهرتو سینه براندوه زمان چاک کنم

بی تو تنهایم و رسوایم و باید که خودم
عمق این فاجعه را یک تنه ادراک کنم .
دیدگاه ها (۱)

من از زندان نمیترسم...!!!نه از حبسش...نه ازمرگش...نه ازپاییز...

به دلم عشق کسی نیست ،،،،، خیالت راحتجای هر خار و خسی نیست،،،...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط