بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت نود هفت🍷🗡


گردنم خشک شده بود
انگار که دیشب از بالشت افتاده باشم

یاد اون دخترایی که قلبشونو دراوردن افتادم
بغض کردم

ولی نه من مثل اون دخترا نیستم من قوی ام
میتونم از پس خودم بربیام

همیشه بابام بهم می‌گفت قوی‌
می‌گفت تو نور چشم خونمی...

قاتلشو پیدا میکنم و خودم یه خنجر فرو میکنم توی قلبش!!!

از پله ها رفتم پایین
ابن یارو کوروش دیدم که نشسته بود پای لپ‌تاپش

نمیدونم‌چرا این سرکار نمیره
این همه پول و از کجا میاره

حتما پول ددیشه.

جلوش وایسادم
+سلام

نگاهش و از لپ تاپ آورد بالا
نیم نگاهی به چشمام کرد و گفت
_سلام!

سرمو به نشونه ی سلام تکون دادم
_صبح بخیر

بی حوصله گفتم
+برو برام چیز بخر....

ابرویی بالا انداخت
_چیز؟

بی حوصله پوفی کشیدم و خواستم برگردم به عقب که گفت
+کجا؟

لب زدم
_خودم میرم بخرم... حق نداری جلومو بگیری

از جاش بلند شد
+میخرم
دیدگاه ها (۱)

بازی درخون 🍷🗡پارت نود هشت🍷🗡دستمو از دستش کشیدم بیرون عصبی بو...

بازی درخون 🍷🗡پارت نود نه🍷🗡+آخرین بار باشه اینجا لباس عوض کرد...

بازی درخون 🍷🗡پارت نود شیش🍷🗡+چیشده؟با اخم اینو پرسیدمکنارش نش...

بازی درخون 🍷🗡پارت نود پنج🍷🗡سری تکون دادم از بغلم کشیدمش بیرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط